محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
288
خلد برين ( فارسى )
امير خان بدون استصواب جناب صدارت مآب در هيچ امرى از امور و مهمى از مهام مملكت خراسان به خودسر مدخل نساخته از مخالفت فرمان و الا احتراز لازم شمرد و معلمى فروزان اختر اوج سلطنت يعنى شاهزاده طهماسب ميرزا را نيز علاوهء مناصب جليلهء وى شمرده مولانا نظام الدين طبسى را از اين شغل ارجمند معزول العمل شناسند ، و به جهت رسانيدن حكم همايون فرمان شهريار ربع مسكون نافذ گرديد كه مولانا ابو سعيد اصفهانى مژدهء اين عواطف گوناگون را به جناب صدر اسلامى رسانيده امير خان را نيز از مخالفت فرمان واجب - الاذعان محترز و مجتنب گرداند . و مولاناى مذكور در بيست و يكم ذى القعدهء سنهء ست و عشرين و تسع مائه وارد دار السلطنهء هرات گرديده به خدمتى كه مأمور بود قيام نمود . هر چند صدور اين فرمان بر خاطر امير خان گران آمد اما از بيم رسوائى سبكسرى و بىمغزى تا مولانا ابو سعيد در هرات بود اظهار اطاعت و انقياد فرمان لازم الاذعان مىنمود و بيشتر از پيشتر به تعظيم و احترام صدر الاسلام قيام مىفرمود و چون جناب مولوى مرخص و متوجه درگاه جهانپناه شد به مقتضاى رأى خطا - انديش خويش ، طريق نافرمانى پيش گرفت و در صدد آزار و اضرار آن سيد بزرگوار درآمده حركات ناهنجار پيش گرفت . چنانچه در ايامى كه عبيد خان چنانچه ايمائى به آن شد به محاصرهء هرات قيام داشت به سبب هجوم سپاه به درك اوزبك از هر طرف به دروازه ملك كه جناب صدارت مآب به ضبط و استحكام آن قيام مىنمود از امير خان جوياى مدد و كومك گرديد جوابى بجز تغافل نشنيد و اين معنى موجب ملال خاطر وى شده با خود قرار داد كه چون از تنگناى محاصره نجات يابد از سر ، قدم ساخته به درگاه جهان پناه شتابد و زبان صدق بيان به شكايت زيادهرويهاى امير خان گشوده شرح شمهاى از خرابى ولايت خراسان را نيز علاوهء آن نمايد ، و چون عبيد خان در محاصره كارى نساخته رايت مراجعت به ديار ماوراء النهر افراخت امير خان بر مكنون خاطر آن سيد عالى شان مطلع شده در صدد انهدام قصر