محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
261
خلد برين ( فارسى )
تكه ايلى و مرعش و كفه و شام و حلب و مصر و ديار بكر و در ميان جبابرهء روم به قهارى موسوم بود . بعد از واقعهء وى سلطان سليمان پسرش را كه در اماسيه به سر مىبرد به تعجيل و قدغن تمام به استنبول آورده بر تخت سلطنت قائم مقام پدر گردانيدند . اما سلطان قانيصاو قورى [ - غورى ] پادشاه مصر شهريارى فاضل باذل عالم - پرور بود و از راه قتل وى دولت سلاطين چراكسه كه هيجده تن و مدت دولت ايشان دويست و هفتاد و پنج سال بود به پايان آمد و در اين مدت اين جماعت بر مملكت مصر و شام و حلب فرمانروا و در حرمين شريفين - زادهما الله شرفا و تعظيما - سكه و خطبه به نام ايشان بوده و با آن كه تومنى بيك پسر سلطان قانيصاو بعد از پدر فى الجمله دست و پائى زده افسر سرورى بر سر گذاشت اما چنانچه گذشت كارى نساخت . گفتار در قشلاق فرمودن شهريار آفاق در دار السلطنهء تبريز و ارسال ديو سلطان روملو به جانب گرجستان و وقايعى كه در آن اوان روى نمود چون در سنهء اثنى و عشرين و تسع مائه خسرو به استحقاق ، بهار و تابستان را در كمال جاه و جلال در ييلاقات آذربايجان گذرانيد و دمسردى دى و لواى خنكى هواى زمستان رسيد به عزم قشلاق متوجه دار السلطنهء تبريز گرديد . و چون خاك آن ديار به وصول موكب ظفر شعار ، مشكبيز و غاليه بار شد به مسامع عليه رسيد كه در اين سال در ميان قرقره و منوچهر در ديار گرجستان كار به قتال و جدال كشيده و قرقره را پاى ثبات و قرار متزلزل گرديده . مقارن وصول اين خبر قرقره به آستان خاقان هفت كشور رسيده بر هم خوردگى مملكت گرجستان و استيلاى منازعان را به عرض رسانيد . لاجرم فرمان قضا مضا عز اصدار يافت كه ديو سلطان روملو