محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
262
خلد برين ( فارسى )
و چركن حسن تكلو و نارين بيك قاجار و غازان بيك روملو و حسن - بيك جوته « 1 » بر سبيل ايلغار متوجه آن ديار شوند و نوعى نمايند كه خار وجود منوچهر خاكسار را كه در آن گلزار هميشه بهار سركشى پيش گرفته از بيخ و بن بر آورند . امراء بر حسب فرمان و الا از راه شورهگل متوجه آقشهر گشتند و مانند قضاى آسمان و بلاى ناگهان اطراف آقشهر را دايرهسان در ميان گرفتند . و چون منوچهر زياده - سر از ورود لشكر قيامت اثر باخبر شد پاى ثبات و قرارش از جاى رفته با فوجى از ازناوران « 2 » كه داشت رايت هزيمت به صوب قريهء دل افراشت و در آنجا مصلحت روزگار خود را در طلب صلح و صلاح ديده ايلچيان در اين باب به نزد امراء روانه گردانيد . و چون فرستادگان وى به اردو رسيده از صلح و صلاح سخن گفتند امراء به زبان شمشير جواب ايشان داده تمامى ايشان را به قتل رسانيدند و به رسم ايلغار متوجه دفع منوچهر خاكسار شدند . آن مردود از قرب ورود امراء به حدود قريهء دل خبردار شده دل از ملك و مال و اهل و عيال برداشته رايت فرار به ديار روم افراشت و امراى نامدار از برق و باد ، سرعت سير استعاره نموده چون به حوالى قلعهء تومك كه در ميان درهاى عميق بر قلهء كوهى واقع بود رسيدند لشكر ظفر شعار را به محاصرهء آن حصار آسمان كردار مأمور گردانيدند ، و شير - شكاران بيشهء كارزار با تيغهاى آتشبار و سنانهاى افعى كردار بر آن حصار استوار ، دايرهسان محيط شده آغاز گير و دار نمودند و مدت چهارده روز در ميان گرجيان بىدين و غازيان ظفر قرين نايرهء قتال و جدال اشتعال داشت . عاقبت به قوت دين مبين ، مجاهدان نصرت آئين به نيروى بازوى جلادت و مردانگى ، رخنه در آب انبار حصار انداخته گبران را مضطر و عاجز ساختند ، و الزبار كه به وكالت منوچهر گريزپاى سردار آن طايفهء خاكسار بود به اتفاق اكابر و
--> ( 1 ) - در خلاصة التواريخ : « جوهه » ، در احسن التواريخ : « قازاق بيك چوته » . ( 2 ) - ازناور را دكتر محمد معين لغتى گرجى دانسته و به معناى شريف و بزرگ قوم ، شجاع و دلير و پهلوان ضبط كرده .