محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

260

خلد برين ( فارسى )

شهر بيرون بردند . روز ديگر كه رايحهء اين خبر به مشام اطلاع قيصر رسيد شعلهء خشم و غضب وى شعله‌ور گرديده به نفس خويش لشكر به درون شهر كشيد و در ميدان مصر نزول نموده ينگچريان را مهياى قتال و جدال فرمود . و چون مردم شهر را در آن هنگامه تقصيرى چنان نبود بعد از آن كه بسيارى از اعيان را بر خاك هلاك انداختند بقية السيف ، نيكنامى خود را خاطرنشان ساختند و از اعمال و افعال سپاهيان مصر اظهار خجالت و انفعال نموده ابواب امن و امان بر روى خود گشودند . و سلطان سليم جرايم مصريان را به عفو و اغماض مقرون داشته جمعى را به تشريفات شاهانه سر - افراز گردانيد . و چون سلطان مصر و غلامان از اطاعت شهريان به يأس و حرمان منسوب شدند در پناه تاريكى شب از مصر فرار نموده رخت اقامت به جانب حبشه و زنگبار كشيدند . و سلطان سليم با خاطر جمع و دل آسوده در آن سال در مصر قشلاق نمود و در فصل بهار سال ديگر تومنى بيك از حبشه و زنگبار با لشكرى جرار نيزه‌گذار به عزم انتقام روى به مصر آورد و چون به حدود مصر رسيد قراجه‌پاشا را با لشكرى قيامت اثر بر سر وى فرستاد . در اثناى راه آن دو سپاه كينه‌خواه به يكديگر رسيده نيران محاربه را شعله‌ور ساختند و بعد از ستيز و آويز ، غلامان مصر راه گريز پيش گرفته تومنى بيك گرفتار و معروض تيغ آبدار گرديد و تمامى مصر و شام و حلب و حجاز به حيطهء تسخير و ضبط سلطان سليم درآمده در حرمين شريفين خطبه به نام وى خواندند و به هنگام مراجعت ، ايالت مصر را به خير بيك و حكومت شام را به جان‌ويردى غزالى كه در آن ولا از مصريان روىگردان شده بود تفويض فرموده با غرور بسيار و اموال بىشمار به استنبول معاودت نمود . و چون وقت آن رسيد كه روزگار كم فرصت به استرداد دادهء خويش پردازد در سال نهصد و بيست و شش روزگارش به سرآمده به مرض طاعون از اين سراى دو در بيرون رفت . مدت سلطنتش هشت سال و هشت ماه و هشت روز ، مملكتش اناطولى و روم ايلى و