محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
249
خلد برين ( فارسى )
از جاى خود نجنبيد ، و چون كار آن دو لشكر خونخوار به جائى رسيد كه رسيد آن كم فرصت بىمروت پيشتر از همه كس آوارهء وادى فرار گرديد . بالجمله اين حركت از آن بىمروت ، غبار انگيز مرآت خاطر قدس مناظر بود تا در اوايل سنهء احدى و عشرين و تسع مائه كيفيت نافرمانى وى به خاطر اقدس خطور نموده كور سليمان قورچى را به قتل وى مأمور فرمود و قورچى مذكور آن راه دور را در اندك فرصتى به پايان برده وقتى به شيراز رسيد كه خليل سلطان مجلسى رنگين ترتيب داده با امراء و مقربان خود بادهء خوشدلى در جام و روزگار عشرت طلبى را به كام داشت . چون كور سليمان مانند بلاى ناگهان به آن مجلس درآمده چشم عبرت به شوكت و اقتدار خليل سلطان گشود انديشه نمود كه مبادا اظهار ما فى الضمير در آن انجمن باعث خون ريختن وى گردد لاجرم قدم جرأت پيش نهاد و آهسته به گوش وى گفت كه حكم شاه دين پناه است كه ترا به ضرب دوازده چوب تأديب نموده بازگردم و مىترسم كه اگر در اين مجلس مرتكب آن شوم باعث كسر حرمت تو شده باشم ، اكنون مصلحت در آن مىبينم كه با هم به خلوتى درآئيم و من به موجب فرمان عمل نموده مراجعت نمايم و تو به عيش خود مشغول شوى . چون خليل سلطان به مقتضاى مصلحت وى عمل نمود كور سليمان از دنبال وى رسيده فرمان و الا را كه در باب قتل وى داشت ظاهر گردانيد و خليل سلطان سر اطاعت در پيش افكنده به دو زانو نشست [ 52 ] و كور سليمان گردنش را زده سر آن زيادهسر را به آستان جلالت پاسبان رسانيد و خاقان بحر و بر ، على بيك ذو القدر را منظور نظر عاطفت فرموده جانشين خليل سلطان گردانيد . ديگر از وقايع سال مذكور آمدن سلطان سليم بر سر قلعهء كماخ و تسخير آن حصار استوار و استيصال علاء الدولهء ذو القدر است . مفصل اين مجمل آن كه چون سلطان سليم عازم تسخير قلعهء كماح گرديده لشكر به آن ديار كشيد يوسف بيك ورساق كه به فرمان شهريار آفاق ، كوتوال آن قلعهء سپهر رواق بود مصلحت در اقامت