محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
250
خلد برين ( فارسى )
نديده به ادراك شرف خاكبوس عتبهء جلال مشتاق و عازم درگاه پادشاه به استحقاق گرديد و محمد بيك نامى از ملازمان خود را با سيصد نفر به حفظ و حراست قلعه مأمور گردانيد . و چون سلطان روم با سپاه قضا هجوم به حدود قلعهء معلوم رسيد كسان نزد غازيان قلعهدار فرستاده پيغام داد كه در برابر لشكر ظفر اثر قيصر سينه سپر تير بلا كردن از طريقهء خرد مستبعد مىنمايد اولى آن كه غازيان مستحفظ اين حصار در مآل حال خود انديشيده از در اطاعت و انقياد درآيند تا ما نيز به ازاى اطاعت پيشگى ، ايشان را به افسر انجاح مآرب سربلند سازيم و الا از خود بينند آنچه بينند . و چون فرستادگان قيصر به اداى پيغام قيام نمودند غازيان ورساق به اتفاق در جواب گفتند كه عقل معاملهشناس كجا روا دارد كه به مجرد اندك چشمزخمى كه به ولى نعمت ما رسيده باشد ما بندگان حقوق تربيت و عنايت آن پادشاه عالىشان را كان لم يكن انگاشته قلعه را كه به ما بر سبيل امانت سپرده باشد مانند خيانت پيشگان به دشمنان او باز - گذاريم ؟ و چون فرستادگان اين خبر را به قيصر رسانيدند شعلهء غضب وى زبانه به كرهء اثير كشيد و به عزم تسخير حصار سوار شده با قرب صد هزار رومى جرار نيزهگذار متوجه معركهء كارزار گرديد و فرمان داد كه ينگچريان بر فراز پشتهاى كه بر قلعه مشرف بود برآمده به انداختن تفنگ ، كار را بر مردم حصار دشوار نمودند و با آن كه غازيان ورساق را در قلعهدارى ، طاقت طاق شده استحقاق سپردن قلعه به هم رسانيده بودند همچنان در لوازم صوفيگرى و جانفشانى ثبات قدم نموده دست از انداختن تير و سنگ نكشيدند تا روميان قلعه را با خاك يكسان گردانيد . بعد از تسخير حصار ، آن شيران بيشهء كارزار جنگ كنان خود را به مسجد انداخته در آنجا رايت گير و دار برافراختند و روميان كم فرصت در اطراف مسجد جمعيت نموده دست به انداختن تير و تفنگ گشودند . غازيان چون حال را بدان منوال ديدند به هيأت اجتماعى با تيغهاى برهنه از