محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
233
خلد برين ( فارسى )
خامهء ابناى روزگار بود و با هفتاد تن از بهادران صفشكن و چابكسواران خصم افكن شكست داده مغلوب و منهزم به ديار مصر فرستاد . بدين جهات بخار عجب و غرور به كاخ دماغ وى راه يافته به وادى بيراهه روى و زيادهسرى شتافت و عظمت و جبروت و باد - بروتش از حيز اعتدال متجاوز گرديده به سلطان سليم مكاتيب بىادبانه مشتمل بر وعد و وعيد روانه مىگردانيد ، و به اين جرأت قناعت نكرده لباس زنان از معجر و غير آن كه هر يك از آنها به تنهائى دامنزن آتش چندين فتنه و فساد مىتوانست شد به وى فرستاده سلسله جنبان ترغيب و تحريك او به محاربه و مقاتله مىگرديد . باعث ديگر بر اشتعال نايرهء شور و شر آن مغرور زيادهسر آن بود كه چون نور على خليفهء روملو حسب الفرمان خاقان سكندر شان به جهت جمع آوردن صوفيان اخلاص نشان به صوب ديار روم روان شد بعد از وصول به آن مرز و بوم به شرحى كه سبق ذكر يافت شهر توقاط را روشناس شعلهء قهر و غضب گردانيده خرابى بسيار به آن ديار رسانيد . باعث ديگر بر اظهار مخالفت قيصر ، پناه آوردن سلطان مراد برادرزادهء وى به درگاه پادشاه بحر و بر و ملتجى شدن وى به آستان خاقان فريدون فر بود چنانچه رقمزدهء كلك وقايعنگار گشت . بالجمله چون مواد وحشت آن كم فرصت به جهات مذكوره در هيجان آمد لشكرهاى ولايات قرامان و انادولى و منتشا و كرميان ايلى و كفه و دارا بوزون و سمن دره و افلاق و برسا و موره و صرف [ - سرب ] را جمع آورده با آن لشكر قيامت اثر و آن بحر مواج خوف و خطر زياده بر دويست هزار پياده و سوار و افزون از اوراق اشجار و قطرات امطار ، هر يك آمادهء گير و دار و مهياى معركهء كارزار به عزم قتال و جدال شهريار بلند اقبال ، رايت عزيمت به صوب ارزنجان افراشت ، و در اثناى راه جمعى از مردم آگاه را به رسم سفارت به درگاه جهانپناه فرستاده مكنون خاطر خود را در اعلاى اعلام حرب و قتال بر ورق اظهار نگاشت . فرستادگان وى در ولايت همدان به آستان