محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

232

خلد برين ( فارسى )

و روزگار اقتدارش از اين قرار گذران بود تا رفته رفته كوكب اقبالش بر مدارج اعتلا مرتقى گشت و پايهء جاه و اقتدارش به مراتب شتى از آباء و اجداد در گذشت ، و چون دار الملك قسطنطنيه را كه به اسلامبول و استنبول زبانزد جهانيان است مفتوح ساخت به « سلطان محمد فاتح » مشهور گرديده آن شهر معظم را پايتخت دولت و دار الملك سلطنت خود گردانيد . و بعد از سى و هشت سال كه روزگار دولتش به سرآمد خلف ارجمندش سلطان بايزيد بر اورنگ سلطنت برآمد . او نيز در زمان دولت خود به عدل و انصاف اتصاف داشت و رعايت جانب منتسبان اين دودمان عالى شان را فرو نمىگذاشت ، و بعد از سى و دو سال كه روزگار دولت را به كامرانى و اقبال گذرانيد پسرش سلطان سليم كه حاكم دارا بوزون بود به معاونت جماعت ينگچرى - چنانچه ايمائى به آن شد - دست پدر را از دامن عروس ملك كوتاه كرده خود بر سرير سلطنت نشست . و سلطان بايزيد از رهگذر اين غصه و اندوه مريض شده به همسفران عالم باقى پيوست . و چون سلطان سليم بر تخت سلطنت روم متمكن گرديد و آوازهء اقتدار وى به شش جهت هفت اقليم رسيد سالك طريق مخالفت و عصيان منتسبان دودمان ولايت نشان گرديده به سببى چند كه خامهء وقايع نگار را اظهار آن ناچار است طريق عصيان و طغيان منتسبان دودمان ولايت نشان پيش گرفته عازم محاربهء خاقان سكندر شان گرديد : باعث قوى بر مخالفت آن سياه مست شراب دولت آن بود كه چون خان محمد استاجلو بر ديار ديار بكر استيلا يافته قدم اقتدار بر معارج حكومت آن ديار نهاد به كرات بسيارى از لشكر ذو القدر را با مردم اندك شكست داد ، و دلودوراق ملازم او نيز سيصد نفر از غلامان سلطان قانيصا و پادشاه مصر را كه هر يك در بيشهء جرأت و دلاورى ، همبيشهء شير عرين و بر قلل جبال جلادت و بهادرى مشابه ببر خشمگين بودند و در آن ديار شهرت شجاعت و مردانگى ايشان ماحى آثار رستم و اسفنديار و اسامى ايشان روزى چند زبانزد