محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
231
خلد برين ( فارسى )
گفتار در ذكر محاربهء خاقان سكندر شان با سلطان سليم خواندگار روم در موضع چالدران مسبوق به ذكر مجملى از احوال قياصرهء روم تا زمان سلطنت سلطان سليم و بيان اسباب مخالفت او با فرمانفرماى هفت اقليم چون صاحبقران مغفور امير تيمور چنانچه در محل خود سبق ذكر يافته بعد از فوت ايلدرم بايزيد بن سلطان مراد بن آدرخان بن عثمان بيك بن ارطغرل ايالت برسا و توابع و لواحق را به پسرش موسى چلبى ارزانى داشت و خدمتش رايت عزيمت به صوب آن ولايت افراشت فى ما بين او و برادر و برادرزادگان بر سر دارائى و سلطنت ، غبار نقار [ 48 ] ارتفاع يافته به هم در افتادند و رفته رفته نقش مراد سلطان مراد بن كرشحى بن ايلدرم بايزيد مطابق مأمول نشسته سلطنت مملكت روم بر او قرار گرفت و در عرض مدت سى و [ يك ] سال كه كوكب سلطنت و اقبال وى در اوج كمال بود از حدود روس تا كفه و قرم به حيطهء ضبط و تسخير درآورده بر اكثر كفار آن بلاد و ديار جزيه قرار داد . همچنين لشكر به جانب مصر كشيده با سلطان فرج بن برقوق به شفاعت شرفاى حرمين شريفين - زاد هما الله شرفا و تعظيما - به شرط آن صلح كرد كه بعد از آن هر ساله سلطان مراد خانهء كعبه را جامه بپوشاند و مقتضى الاوطار به ديار خود بازگرديد . و چون آفتاب دولت وى به مغرب زوال پيوست فرزند ارجمندش سلطان محمد فاتح بر تخت سلطنت به جاى پدر نشست . و او پادشاهى بود به عدل و نصفت موصوف و به وفور بأس و سطوت معروف . پيوسته ادراك سعادت غزا و جهاد پيشنهاد همت و الا داشتى و همواره نقش محاربه و مقاتلهء كفار اشرار بر لوح ضمير نگاشتى ،