محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
229
خلد برين ( فارسى )
ذكر مخالفت سيد سليمان بن سلطان حيدر با خاقان بحر و بر و شهريار هفت كشور و وقايعى كه در آن اوان بر منصهء ظهور جلوهگر گشت چون رايت آفتاب اشراق از مرغزار بابا خاكى به عزم قشلاق متوجه صوب صواب دار السلطنهء اصفهان گشت قبل از ورود موكب مسعود به آن حدود از رهگذر زيادهسريهاى سيد سليمان بن سلطان حيدر در آذربايجان شورشى روى نمود . تفصيل اين اجمال آن كه در آن زمستان كه قشلاق شهريار آفاق در دار السلطنهء اصفهان اتفاق مىافتاد سيد سليمان نادان از مضمون صدق مشحون ، نظم : با ولىنعمت ار برون آئى * گر سپهرى كه سرنگون آئى غافل و ذاهل افتاده با پادشاه و مرشد و ولىنعمت حقيقى خود از در مخالفت و عصيان درآمد و خلقى بىنهايت از اهل هر ولايت بر سر بىمغز وى جمعيت نموده خدمتش را به خدعه و دستان بر آن داشتند كه بنا بر آن كه شهريار جهان و جهانيان عنان عزيمت به صوب خراسان معطوف داشته و مملكت آذربايجان را از ميامن عدل و احسان خود بىبهره گذاشته دار الملك تبريز را به حيطهء ضبط و تسخير درآورد . و آن بىادب گستاخ به آن سخنان بىمغز از راه رفته بخار غرور و پندار به كاخ دماغ راه داد و با آن گروه فتنهانگيز به تهيهء ستيز و آويز پرداخته تسخير دار السلطنهء تبريز را پيشنهاد انديشهء غلط پيشه ساخت و به رسم ايلغار متوجه آن ديار گرديد . چون خبر زيادهسرى وى به حاكم تبريز رسيد به اتفاق مردم شهر ، محلات را كوچهبند ساخته در شوارع و طرق ، آب انداخت تا به مجاورت برودت هوا يخ بسته كار بر تردد سوار دشوار گردد . و سيد سليمان از راه نادانى با لشكر بىكران به درون خيابان درآمد و اجامره و اوباش تبريز با آن گروه فتنهانگيز از در ستيز و آويز