محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
217
خلد برين ( فارسى )
خاندان امامت و ولايتيم و يقين كه لشكر ظفر تلاش قزلباش [ 45 ] ، خود را از محتاجان خاندان شاه مردان و شير يزدان مىشمارند اميدواريم كه خون ما را از امير نجم درخواهى و عيال و اطفال ما را از قتل ايمن و مطمئن سازى . آن سيد عزيز با آن روستائى بىتميز ملاقات نموده زبان به درخواست خون سادات با بركات گشود اما اثرى بر آن التماس مترتب نگرديده در جواب خود شنيد كه غازيان ، ملكى را كه به جنگ مىگيرند در قتل ايشان ملاحظهء سيد و غير سيد نمى - كنند و خرد و بزرگ و پير و جوان ايشان را به قتل مىرسانند . و چون لشكر بهانهجوى از آن بىرحم بيهدهگوى اين سخن شنيدند با تيغهاى عريان چون بلاى ناگهان و قضاى آسمان به جانب مسجد دويدند و تمامى سادات را با اهل و عيال در خاك و خون كشيدند . و چون قتل عام قرشى بر حسب دلخواه امير گمراه به انجام پيوست بعد از آن به اتفاق محمد بابر پادشاه و امراء و غازيان دولتخواه ، رايت عزيمت به صوب ديار بخارا كه محل نزول و مقام وصول عبيد - خان و جانى بيك سلطان بود و پيوسته هواى مقابله و مقاتلهء غازيان در سر داشتند افراشتند . و چون به دو فرسخى بخارا رسيدند امير نجم ثانى به انهاى منهيان معلوم نمود كه تيمور سلطان ولد شيبك خان و ابو سعيد سلطان ولد كوچم خان از سمرقند با سپاهى چون غمزهء خوبان كشند بيرون آمده عزم اين حدود دارند . لاجرم نجم ثانى ، بيرام بيك قرامانى را با سپاهى آراسته و لشكرى پيراسته به استقبال ايشان روان نمود . سلاطين مذكور چون از قرب وصول سپاه منصور خبردار گرديدند رخت اقامت به قلعهء غجدوان كه در سمت راه واقع بود كشيدند و بيرام بيك صورت واقعه را به عرض امير نجم رسانيده خدمتش با تمام عساكر ظفر فرجام به صوب قلعهء غجدوان روان شده بعد از وصول به ظاهر حصار ، قلعه را مركزوار در ميان گرفته غازيان ظفر تلاش قزلباش كه روز مصاف را بر شب زفاف راجح مىشمردند آغاز قلعهگشائى نموده در بردن جو و نقب و سيبه پاى ثبات و قرار افشردند . و سلاطين اوزبك كه در حصار محصور بودند