محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

218

خلد برين ( فارسى )

هر روز جمعى را از قلعه بيرون فرستاده ابواب گير و دار بر روى لشكر ظفر شعار مىگشادند و از هر طرف گروهى انبوه ، ضايع و ناچيز شده بر خاك هلاك مىافتادند . و چون چند روز لشكر ظفر قرين با اوزبكان بىدين بدين آئين طريق نزاع و جدال و قهر و كين پيمودند و تنگى و گرانى در اردوى نجم ثانى به هم رسيده كار تحصيل آذوقه بر غازيان ظفر شعار دشوار شد در خلال اين احوال خواجه كمال الدين محمود كه بلد اطوار سلاطين اوزبك بود به امير نجم عرض نمود كه در اين زمستان بنا بر آن كه قلعهء غجدوان به ذخيرهء بسيار و وفور بهادران شير شكار و كثرت آلام رزم و پيكار مشحون است فايده‌اى بر محاصرهء آن مترتب نمىگردد و اگر چند روز ديگر حال بدين منوال گذران باشد بيم آن است كه چشم زخمى روى نمايد كه تدارك آن به سالها نتوان كرد . اكنون مقرون به صلاح دولت روز افزون شهريار ربع مسكون آن است كه از ظاهر قلعهء غجدوان كوچ كرده خيام اقامت در نواحى قرشى و خزار بر افرازيم و در ولايات مذكوره طرح قشلاق دراندازيم تا مردم اردو بازار و تجار خير مدار از ولايات قريبه و سركار بلخ اجناس بىقياس به معسكر ظفر اساس آورند و چون زمستان به پايان رسد و ذخيرهء مخالفان روى به نقصان گذارد و عليق چهارپايان در صحرا پيدا شود به خاطر جمع متوجه تسخير قلاع و بلاد و عازم دفع اضداد بد نهاد شويم . امير نجم در جواب گفت كه اگر ما از ظاهر حصار غجدوان كوچ كرده به طرف ديگر روان شويم هر آينه به خاطر اوزبكان چنان رسد كه اين حركت از ما بنا بر خوف و هراس به وقوع مىانجامد و شايد كه اين معنى باعث جرأت و جسارت ايشان گردد . هنوز اين سخنان در ميان بود كه محمد بابر ميرزا به مجلس امير نجم تشريف قدوم ارزانى داشته همان سخنان را به مبالغه و تأكيد تمام در ميان آورد و امير نجم به حسب ظاهر ، انگشت قبول بر ديده نهاده بر آن قرار داد كه روز ديگر از ظاهر غجدوان عنان عزيمت به صوب قرشى و خزار