محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
214
خلد برين ( فارسى )
بادهء هوشرباى دولت چند روزه مست و مدهوش گردد كه هشيارى را به خواب نبيند و خار عجب و غرور به نوعى در دامنش آويزد كه به كام دل ، گلى از گلزار خودشناسى نچيند . مصدق اين مقال صورت حال كثير الاختلال امير يار احمد اصفهانى است كه چون از راه وفور فر است و كاردانى در سرانجام امور جهانبانى ملقب به « نجم ثانى » و متكفل حل و عقد و ضبط و ربط امور سلطنت جاودانى گرديد يكباره از دهقنت و دشتبانى فراموش كرده عجب و غرور دولت را به جائى رسانيد كه جز خود هيچكس را شايستهء هيچ اعتبارى نديد و بنا بر آن كه سه چهار سال در كمال اقتدار و استقلال به وكالت شهريار ستوده خصال پرداخته رايت جاه و جلال به سبب جمع آوردن اسباب عظمت و حشمت به عرش الكمال اجلال افراخته بود پايهء قدر و منزلتش از جميع امراى عظيم الشان بلكه از اكثر سلاطين نافد فرمان در گذشت چنانچه شمار ملازمانش به پنج هزار سوار نامدار رسيده وفور خزاين و اموالش از انديشهء حساب و كتاب متجاوز گشت ، و در يورش ماوراء النهر با آن كه تمامى اسباب تجمل خود را از آب آمويه نگذرانيده بود هر روز قرب صد سر گوسفند سواى بره و مرغ و غاز و اردك و امثال آن در مطبخ وى صرف شيلان مىشد و ساير اسباب طبخ را از برنج و روغن و غير آن بر اين قياس مىتوان كرد . ديگر از اسباب تجمل وى كه ارباب اخبار از آن اخبار كردهاند آن كه هر روز سينزده ديگ نقرهء خام از براى طبخ طعام در مطبخ وى در آن سفر بر بار مىنهادند و آن اطعمهء رنگارنگ را در ظروف چينى فغفورى و طاق زرين و سيمين بر سفرهء وى مىفرستادند . و از قرار تقرير حويجدار « 1 » سركار وى هر روزه ده من دارچينى و زعفران و زنجبيل و ساير ادويهء حاره در مطبخ وى به مصارف وجوب مصروف مىگرديد . القصه چون كوكب جاه و حشمت آن امير گردون بسطت به اين
--> ( 1 ) - حويجدار - آشپز ، طباخ ( معين ) .