محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
215
خلد برين ( فارسى )
پايه و مرتبت بر مدارج اعتلاء صعود نمود به كثرت جاه و حشمت و وفور اسباب تجمل و شوكت مغرور شده از پادشاه مؤيد منصور ، رخصت فتح ماوراء النهر طلب نمود و آن امر عظيم و خطب جسيم را سهل و آسان شمرده ابواب نهضت به آن طرف گشود . بالجمله چون اخبار استيلاى سلاطين اوزبك بر ديار ماوراء النهر مسموع وى گرديد دفع و رفع سپاه كينه خواه اوزبك را پيشنهاد همت بلند مرتبت ساخته با ده دوازده هزار سوار جرار ، رايت عزيمت به صوب خراسان افراخت و بعد از ورود به حدود دار السلطنهء هرات ، حسين بيك لله كه حاكم آن ديار بود با فوجى از شيرشكاران بيشهء جنگ ، آهنگ استقبال امير نجم كرده به اردوى او ملحق گرديدند و بعد از جمعيت سپاه و لشكر به اتفاق يكديگر متوجه ماوراء النهر شدند . و در عرض راه از ساير ولايات خراسان ، حكام و داروغگان طريق متابعت پيموده اظهار اطاعت و انقياد نمودند . و چون ماهچهء علم ظفر پرچم ايشان از راه جام و كنار آب مرغاب بر ولايت بلخ پرتو افكن گرديد بيرام بيك قرامانلو كه فرمانفرماى آن ديار بود به لوازم استقبال و شرايط ضيافت و ميزبانى نجم ثانى قيام نمود . و چون ظاهر بلخ محل نزول سرادق عظمت و جلال امير نجم گرديد قريب بيست روز در آن مكان بساط اقامت مبسوط گردانيده فوجى از سرداران سپاه را به كنار آب فرستاد تا كشتى بسيار در گذار ترمد جمع آورند و امير غياث الدين محمد بن امير محمد يوسف را كه به اتفاق اعيان خراسان طريق استقبال امير نجم پيموده به موجب فرمان وى در آن يورش همراه بود مقرر فرمود كه به حصار شادمان رفته محمد بابر ميرزا را به عنايت بىغايت شهريار گردون اقتدار اميدوار به معسكر ظفر شعار رساند و بعد از آن با لشكرى از اوراق اشجار و قطرات امطار فزون در ماه رجب سال مذكور از جيحون عبور نموده در آن طرف آب نزول نمود . مقارن آن امير غياث الدين محمد كه به حصار شادمان رفته بود معاودت نموده خبر قرب ورود موكب مسعود بابرى را به امير نجم رسانيد و خدمتش