محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
200
خلد برين ( فارسى )
حرف و اصحاب صناعت ، دست نادرهكارى به بستن آذين و آراستن بازارها و دكاكين گشاده مجالس بهشت آئين ترتيب دادند ، و در صباح روز بيستم ماه ارباب و اهالى و اصحاب مجد و معالى با عموم سكنه و متوطنان آن بلدهء ارم نشان به عزم استقبال موكب جاه و جلال ، خندان و خوشحال از شهر بيرون رفتند و در حدود چشمه خيزدوك به ادراك سعادت زمين بوس پادشاه ربع مسكون سرافراز گرديده جبههء اطاعت و انقياد بر خاك راه نهادند . و خاقان خاقان غلام به عظمت و حشمت تمام از راه كوچه خيابان به باغ جهان نما نزول اجلال فرموده بر سرير سلطنت خراسان كه تكيهگاه خواقين گردون - شان بود جلوس نموده به اين جلوس سعادت مأنوس ، قوايم اورنگ سلطنت به قائمهء عرش برين همدوش گرديد و قبهء بارگاه عدل و احسان به ذروهء مهر و ماه رسيد . اهل خراسان به ظل عاطفت اين سايهء آفتاب عنايت رحمان پناه بردند و چشمهسار عنايت تشنه لبى را در آن ديار ، همچشم عنقا و كيميا گردانيد . به آبيارى سحاب مكرمت ، كشت آرزوى مردم آن ولايت سرسبز و ريان شد و به پاسدارى پرتو آفتاب عدالت ، نهال آمال ساكنان آن ديار به ميوهء مقصود رسيد . آفتاب جهانتاب ملت بيضاى جعفرى از مشرق جهانگيرى طالع شد و رسوم مبتدعهء اهل ضلال كه خيال بطلان آن در نظر مردمان محال مىنمود به ضرب تيغ غازيان حيدرى لكدكوب طعن و لعن و پايمال و بال و نكال گرديد . شاهد بر اين مدعا آن كه شيخ - الاسلام هراتى كه در علم تفسير و حديث و فقه يگانهء روزگار خود و قرب سى سال در زمان سلطنت سلطان حسين ميرزا شيخ الاسلام خراسان بود در اواخر ماه مذكور به علت تسنن به قتل رسيد و بعد از قتل آن مردود ، نام خلفاى گمنام از هيچگونه زبانى نگذشت كه از طعن و لعن پلاس سياهى بر سر نداشت ( ؟ ) . بالجمله به ظهور اين نور موفور السرور جهان پير ، جوانى از سر گرفت و تبرائيان ، داد دل مواليان خاندان عصمت و طهارت را از اهل بدعت و ضلالت گرفتند و خاقان بحر و بر و شهريار رعيت -