محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

195

خلد برين ( فارسى )

چون مهر فرزند آرام گرفت و عمود گران چون مغز در سر سروران جايگير آمد . در اثناى گيرودار شهريار شير شكار دستار از تاج و هاج باز كرده فرزند رشيد ذو الفقار را از نيام انتقام بيرون آورد و سمند صبا رفتار دلدل نژاد را چون برق و باد به جولان درآورده بر مخالفان حمله‌آور گرديد . در اثناى دار و گير گاهى به سفر تير و زمانى به زبان‌آورى شمشير ، پيغام اجل به گوش هوش اوزبكان ديو سيرت عفريت سريرت مىرسانيد و به هر طرف كه مىتاخت از كشته پشته مىساخت . عاقبت به زور سرپنجهء تأييد الهى و نيروى بازوى اقبال بىزوال پادشاهى ، دم شمشير جرأت اعداى دين و دولت مانند بخت ايشان برگشت و جرأت سرشار غازيان ظفر شعار به حملهء شهريار جم اقتدار يكى هزار شده سپاه كينه خواه اوزبك را به تيغ آتشبار و سنان افعى كردار تارومار و آوارهء ديار ادبار و سرگردان وادى فرار گردانيدند . و از اعيان خراسان خواجه جلال الدين محمود و خواجه حسين ديوان و خواجه عبد الله هروى با بسيارى از معارف سپاه اوزبك به قتل رسيده قنبربى و جان‌وفا ميرزا اسير و دستگير غازيان دلير گرديدند . و چون به هنگام اشتعال نايرهء قتال و جدال ، آن دو مغرور زياده‌سر را به نظر انور خاقان بحر و بر رسانيدند به فرمان قهرمان قهر ، خون ايشان در پاى علم نصرت پرچم ريخته آمد و بقية - السيف كه به ناچار ، عار فرار اختيار نموده به هر طرف مىگريختند چون از راه اضطرار به سياه آب رسيدند به اميد خلاص و نجات ، بىمحابا خود را به آن منجلاب حادثات ريختند و كار به جائى رسيد كه از كثرت مرد و مركب كه بر سر هم غلطيد رود محمودى با زمين برابر گرديد و عبور و مرور آينده و رونده بر بالاى مرد و مركب به هزار تعب روى مىنمود . و خان شيبانى كه به ناچار طريق فرار اختيار كرده عازم ديار سرگردانى بود در اثناى فرار از غايت سراسيمگى و اضطرار خود را در نواحى سياه آب به چهار ديوارى رسانيد كه راه به در شد نداشت . مقارن آن بورون سلطان با فوجى از غازيان ، آن