محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
196
خلد برين ( فارسى )
چهار ديوار را مركزوار در ميان گرفته به تير و كمان و سيف و سنان روى جلادت به ايشان نهادند . و اوزبكان از راه ازدحام و دست و پا گم كردگى به آنجا رسيده بر سر هم مىافتادند و در زير دست و پاى مركبان ترك سر گفته جان به حسرت مىدادند تا گروهى انبوه و خلقى بىنهايت در زير دست و پا هلاك شدند و آنان كه نفسى چند از مهلت چند روزه باقى داشتند چون به سعى و جان كندن بسيار پاى بر بالاى مردگان نهاده بر سر آن چهار ديوار بر مىآمدند به راهنمائى تيغ خونريز غازيان به ديار عدم مىرفتند . و چون مردم آن چهار ديوار به تمامى عرضهء تيغ و تير غازيان شير شكار گرديدند فوجى از افواج مركب ظفر نشان ، جسد خبيث شيبك خان را كه از ازدحام عام ، نفس در قفس وى پيچيده مرغ روح پليدش به شجرهء زقوم رسيده بود از زير چندين تن بىجان به در آورده كشان كشان به نظر شهريار جهان و جهانيان رسانيدند و حسب الفرمان قضا جريان همان لحظه سر پرشور و شرش را از تن جدا كرده پوستش را پر كاه كرده به درگاه سلطان بايزيد پادشاه روم فرستادند و كاسهء سرش را در طلا گرفته « ساغر زرين مجلس بهشت آئين » نام نهادند . مشهور است كه در حينى كه كاسهء سر شيبك خان زياده سر لبريز شراب روحپرور در كف خاقان بلند اختر بود از وزير مشار اليه كه اسير و دستگير به نظر كيميا اثر آورده بودند پرسيد كه اين قدح را مىشناسى ؟ او در جواب عرض نمود اين سر كسى است كه هنوز دولت در سر دارد كه لبريز شراب در دست چون تو شهريارى عالى جناب است ! و به اين حاضر جوابى ، وزير مذكور منظور نظر عفو و بخشايش گرديده به پايهء والاى تربيت رسيد . القصه چون نسيم فتح و فيروزى بر پرچم اعلام نصرت فرجام وزيده گلزار مملكت خراسان از خس و خار وجود آن طايفهء ناپاك غدار پاك گرديد و قرب ده هزار كس از امراء و سران سپاه آن مخذول روسياه در معركهء رزمگاه به قتل رسيد خاقان سكندر شان رايت نصرت آيت به جانب مرو بر افراخت و رعايا و متوطنان آن ديار