محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

193

خلد برين ( فارسى )

بد دلى و رعب و هراس به خاطر خود راه نداده با دلى قوى و املى فسيح و عزمى ثابت و نيتى راسخ تعاقب وى پيش گيريد و قدم در ميدان محاربهء وى گذاريد كه در وقت كار ، جبن و بد دلى عيب و عار مردان است و ترك سر در معركهء فتح و ظفر ، جانشين افسر زر ايشان . و اگر پاس سر ، ابواب رعب و هراس بر روى مردان گشايد از براى آن سر ، معجر زنان بهتر نمايد . چون مغول خانم از اداى آن نوع سخنان فارغ گرديد عرق غيرت و حميت شيبك خان [ 40 ] در حركت آمده با لشكرى بىشمار به شمار اوراق اشجار و قطرات امطار در صباح روز جمعه قدم از دروازهء حصار بيرون نهاد و به كام و ناكام خود را در كام نهنگ جاى داد . و چون به قريهء محمود آباد رسيد امير بيك موصلوى مهردار تركمان كه به موجب فرمان ، مهياى عطف عنان به صوب معسكر ظفر نشان بود گريزان گرديده خود را به آستان جلالت آشيان رسانيد و شيبك - خان از فرار غازيان دليرتر شده سرعت سير از برق و باد استعاره نمود و از سياه آبى كه در عرض راه واقع بود چون آتش سوزان بگذشت ، و جمعى از چابكدستان موكب ظفرنشان كه در كمين تخريب بنيان قصر شوكت مخالفان بودند بر سر پل محمودى تاخته به زور بازوى دولت خاقان جنگجوى پل را خراب و ويران ساختند . اما شهريار ربع مسكون بعد از رسيدن امير بيك به موكب همايون با امراى عظام و قورچيان بهرام انتقام كه شمار ايشان در آن زمان به سه چهار هزار مىرسيد و پيوسته سايه مثال و دنباله‌رو آفتاب جاه و جلال بودند به هيأت اجتماعى عنان به صوب مخالفان معطوف گردانيدند . و چون شيبك خان لشكر ظفر مآل را مهياى گيرودار و مستعد قتال و جدال ديد سيلىخور درياى حيرت گرديد و چون عنان اختيار را از دست داده بود به ناچار اظهار تجلد نموده خواجه محمود وزير را طلب داشته نزد جان وفا ميرزا فرستاد و گفت كه او را بر محاربه و مقاتله ترغيب و تحريص نماى و از زبان من با وى بگوى كه دل قوىدار كه لشكر قزلباش را منهزم مىسازيم .