محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

183

خلد برين ( فارسى )

جهانگشائى جزم كرده با منتسبان خاندان كرامت و ولايت از در خلاف و عناد درآمد ، و در سالى كه موكب ظفر نشان نوبت ثانى عازم شروان شد جمعى از لشكر هزيمت اثر خود را از راه بيابان بر سر كرمان فرستاده به ورود ايشان انواع خرابى و قتل و غارت به آن ولايت رسانيد . و اين حركت ناپسند را مستمر داشته هر روز بى - سببى فوجى از سپاه به درك اوزبك را به حدود ممالك محروسه مىفرستاد تا دست بىباكى گشاده داد نهب و غارت و تاخت و تاراج مىدادند . ديگر آن كه اكثر اوقات طريق آمد شد را به حكايات وحشت‌انگيز كوتاه و سررشتهء سخن را در تحرير مكاتبات به روايات دراز مىكرد چنانچه از مضمون يكى از مكاتيب كه سواد آن را بر دوش خامهء گهربار به نمونه بار كرده به وضوح مىپيوندد و هو هذا : « اسماعيل داروغه به عنايت بلا نهايت سلطانى شرف اختصاص يافته بداند كه تدبير امور مملكتدارى و تسخير بلاد و تقميع اعادى و تكثير افياض بدايع خيرآسا و رونق بقاع خير جانفرسا از عهد ازل فياض لم يزل به قبضهء اقتدار و انامل اختيار جد بزرگوار [ 38 ] سعيد شهيد ما - طاب الله ثراه و جعل الجنة مثواه - درآمده و سرير عدالت و مرحمت در بارگاه رفعت و عطوفت جهان‌پناهى به خطبهء سياست ما قيام رفته ، و سكهء شير مردى در ضرابخانهء دليرى و فيروزى به القاب همايون ما موشح گشته ، و صداى امامت و خلافت از هاتف غيب به ما رسيده پس به دليل معلوم مىشود از قول حضرت رسالت - پناه - صلى الله عليه و آله و سلم - كه الولد سرابيه مقرر است كه ميراثى كه از پدر ماند به پسر مىرسد و مستحق و سزاوار است و ديگرى از روى اصطلاح عقلى آن كه شب ظلمانى كه پيدا شد و ستارگان در آسمان پديد آمدند به تخصيص سهيل از محلى كه طلوع نمود يك نيزه تقريبا از سر كوه بالا آمد و رنگ خود را زرد نمود و ساعتى لرزيد از هيبت طلوع نمودن آفتاب چون صبح صادق دميدن گرفت به همان محل كه برآمده بود فرو مىرود همچنين ظهور ما از