محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
178
خلد برين ( فارسى )
گذشت به ورود موكب مسعود ، عرصهء دلگشاى خوى به عزم قشلاق ، غيرت گلزار هميشه بهار گشت . در اثناى راه مزاج كثير الابتهاج امير نجم الدين مسعود كه در ديوان خاقان سكندرشان به منصب وكالت سرافراز بود از منهج اعتدال انحراف جسته در موضع خمنه - كه در هشت فرسخى تبريز واقع است - به مرض ذات الجنب بدرود جهان گذران نمود . از رهگذر انتقال آن فدوى ستوده خصال ، آينهء خاطر شهريار بلند اقبال ، غبار آلود حزن و ملال گرديده نعش محفوف به مغفرت آن مخلص عقيدت شعار را فرمانپذيران چون قطره به درياى نجف و اصل و متواصل گردانيدند . بعد از ارتحال آن امير صائب تدبير اميريار احمد خوزانى اصفهانى را كه بر مسند وزارت متمكن بود به منصب والاى وكالت سرافراز و به « نجم ثانى » ملقب فرمود و پايهء اعتبار اقتدارش به اين منصب و الا از فرق فرقدان گذشته محسود تمامى امراى عالى شان و وزراء و اركان دولت رفيع مكان گشت و مولانا اميد [ ى ] طهرانى قصيداى به اسم وى در سلك نظم كشيد كه اين چند بيت از آن قصيده است ، نظم : زهى جوهرت گوهر آسمانى * توئى عقل اول توئى نجم ثانى رواق حرم را تو ركن عراقى * عراق عجم را سهيل يمانى بگو تيغ زركار پر جوهرت را * كز آبش بود آتش فتنه فانى بود طرفه بحرى كه از آب و آتش * تتق بسته بر وى بخار دخانى چه ماهيتى ماهى جوهرش را * كه در آب و آتش كند زندگانى ديگر از وقايع اين سال آن بود كه خاقان [ 37 ] سكندر شان در اوان توقف دار السلطنهء تبريز حسين بيك لله را كه به منصب جليل - الشان امير الامرائى سرافراز بود از نظر اعتبار افكنده عزل نمود و محمد بيك سفرهچى استاجلو را به اين منصب ارجمند سربلند ساخته ملقب به « چايان سلطان » فرمود . القصه چون رايت ظفر آيت به عزم قشلاق به جانب خوى مرحله - پيماى شده ماهچهء علم نصرت پرچم بر آن عرصهء دلگشاى پرتو وصول