محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

179

خلد برين ( فارسى )

افكند به مسامع جلال شهريار بلند اقبال پيوست كه ديگر باره شيخ شاه در طريق بندگى و سرافكندگى راه گم كرده روى آوارگى به بيداى ناپيداى عصيان و طغيان آورده در اداى باج و خراج مساهله و اهمال مىنمايد . بنا بر آن شهريار زمين و زمان در ميان زمستان كه از بيم سرما شرار در زمستانخانهء بيدرسنگ خزيده و شعلهء سركش از دم سردى دى در درون آتش پاى در دامن پيچيده بود عزم يورش شروان جزم نموده رايت ظفر آيت از خوى به صوب آن ولايت نهضت فرمود . و موكب همايون بعد از طى مسافت كوه و هامون چون به ساحل درياى كر رسيده از معبرى كه پيش از اين جمعى از امراء به فرمان و الا بر معبر جواد بسته بودند عبور فرمود شيخ شاه از قرب ورود موكب مسعود آگاه شده پناه به قلعهء بيغرد برد و چون پشه‌اى ناتوان كه از نهيب باد وزان گريزان مىباشد از راه فرار به آن قلعهء استوار درآمده ديوار آن را حصار عافيت خود شمرد . چون خبر انهزام شيخ شاه به معسكر ظفرپناه رسيد شهريار آگاه جمعى از امراء و مقربان درگاه را به راه شماخى روان نمود كه به ضبط آن ولايت پرداخته حسن سعى و اهتمام خود را در آن باب ظاهر سازند و خود به نفس همايون با سپاه جنگجو به جانب باكو در حركت آمد . و چون ديدهء بخت قلعه‌دار حصار باكو بيدار بود با تحف و هداياى سزاوار به دربار آسمان كردار شتافته به جلايل عنايات خسروانه اختصاص يافت . و شهريار جهان از آنجا كامياب و كامران به جانب شابران روان شده والى آن ولايت نيز از راه اطاعت و انقياد به استقبال موكب جاه و جلال اقبال نموده مشمول عواطف بىكران گرديد . و چون خاطر خطير شهريار كشورگير از تسخير قلاع مذكوره فارغ گرديد و آوازهء عظمت و شوكت آن حضرت به ساير قلعه‌داران ديار شروان رسيد ايشان نيز از در فرمان‌پذيرى درآمده با پيشكشهاى شايان و مفاتيح قلاع به كرياس گردون اساس شتافتند . و چون كوتوالان قلعهء باب الابواب در بند تكيه بر حصانت حصار