محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
164
خلد برين ( فارسى )
و چون ساروقپلان و برادرش منظور نظر محمد خان گرديدند دست در دامن عجز و فروتنى زده به التماس از وى درخواستند كه ايشان را زنده به آستان گردون شان روان كنند . خان محمد به مقتضاى مصلحت وقت قبول آن نموده بعد از آن به تحريك جمعى از غازيان هر دو برادر را سر كرده و رئوس ايشان را با سرهاى ديگران به درگاه عرش اشتباه روان گردانيد . و فرستادهء محمد خان در قشلاق خوى سرها را [ 34 ] به معسكر ظفر نشان رسانيده كيفيت آن فتح نامدار را به عرض خاقان جم اقتدار رسانيد . و آن حضرت قاصد را به جزايل مواهب و احسان خشنود و شادان ساخته رخصت انصراف كرامت فرمود . و فرستاده چون به خدمت خان محمد رسيد غايت عنايت بىغايت را كه از خاقان سكندر شان نسبت به آن خان عالى - شان مشاهده نموده بود معروض گردانيد . بعد از آن خان محمد فتح قلعهء حميد را پيش ديد ديدهء امير ساخته رايت عزيمت به تسخير آن حصار گردون آثار برافراخت . و قايتمس بيك روزى چند به شرايط قلعهدارى پرداخته عاقبت احمد چلبى كلانتر شهر به دلالت خضر توفيق و بخت بلند از قايتمس روى گردان شده به دستگيرى كمند ، غازيان را از برجى سپهر مانند بالا كشيده قلعه مسخر و قايتمس بيك اسير و دستگير و به عقوبت تمام مقتول گرديد . و بعد از تسخير قلعهء حميد آن امير دلير در آن ولايت به حكومت متمكن گرديده آوازهء شوكت و جلالت و صيت عظمت و بسالت وى به اقطار آفاق رسيد . اما علاء الدوله بعد از شنيدن خبر قتل فرزندان و شكست لشكريان چون خوك تير خورده خشمناك ، سيلاب سرشك از ديدهء نمناك و شعلهء فغان از دل صد چاك عيان ساخت و بار ديگر لشكرى از ريگ بيابان و برگ درختان بيشتر فراهم آورده به سركردگى دو پسر ديگر خود كه بزرگتر را كورشهرخ و آن ديگر را احمد بيك مىخواندند به خونخواهى فرزندان كه به بلدى تيغ غازيان پيشتر از اين طريق سفر پيموده بودند بر سر خان محمد روان نمود . و خان