محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

165

خلد برين ( فارسى )

مذكور در آن اوان به ييلاق ماردين نزول نموده برادر خود قرابيك را به تاخت ولايت جزيره فرستاده قرابيك در آن ولايت ، داد قتل و غارت داده و با غنيمت فراوان در ييلاق ماردين به معسكر ظفر قرين خان پيوسته بود . در آن اثنا خبر آمد آمد پسران علاء الدوله با لشكر گران متواتر گرديد . خدمتش بعد از استماع اين خبر اندوه اثر از ييلاق مذكور به قلعهء حميد آمد و با سه هزار سوار جرار كه هر يك در معركهء كارزار ، رستم ثانى و اسفنديار بودند در برابر لشكر ذو القدر پرچم اعلام فتح و ظفر گشودند . از آن جانب كور شاهرخ و احمد بيك با يازده هزار سوار جرار روى به معركهء كارزار آورده آغاز تعبيهء لشكر و تسويهء صفوف نمودند . اما سبب كورى كور شاهرخ آن بود كه در سال هشتصد و نود و چهار بوداق بيك ذو القدر اوغلى به سلطان بايزيد قيصر روم پيوسته از وى لشكر گرفت و بر سر كور شاهرخ شبيخون آورده او را بگرفت و ميل كشيد و علاء الدوله از در انتقام درآمده با سپاه روم جنگ عظيم كرد و اگر چه بوداق بيك فرارى از معركه بيرون رفت اما اسكندر بيك محال اوغلى كه سردار روميان بود گرفتار گرديده او را به نزد سلطان قاينسا و پادشاه مصر فرستاد . بالجمله از غرايب اتفاقات آن كه قبل از اشتعال نايرهء حرب و قتال و استعمال سيف و سنان تمامى سگهاى شكارى از تازى و توله كه در هر دو لشكر بودند در ميان هر دو صف با يكديگر آغاز مجادله نمودند و بعد از گير و دار بسيار سگهاى لشكر ذو القدر از كلاب طايفهء استاجلو گريزان شده روى به وادى فرار نهادند . سپاه ظفر - مآل از مشاهدهء اين حال به ديدن پيكر فتح و ظفر مستمال گرديده تيغ جرأت از نيام انتقام بركشيدند و لشكر ذو القدر نخست به افروختن نايرهء قتال و جدال اشتعال نموده بر قلب لشكر ظفر اثر تاختن آوردند . و چون به فرمان خان عالى شان سپاه ظفر نشان مركزوار پاى ثبات و قرار استوار گردانيده از جاى خود حركت نمىنمودند بعد از آن كه به غازيان جان‌فشان رسيدند و حركتى از