محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
163
خلد برين ( فارسى )
رسيده فرود آمدند خدمتش بعد از تقديم مشورت با سران سپاه چون خيمه و خرگاه مخالفان اندك به نظر درمىآمد و آن گروه بى - شكوه را فوجى قليل تصور مىكردند قرار به گير و دار معركهء كارزار دادند و روز ديگر كه علم شعاع پيكر مهر انور را به ميدان چرخ اخضر دوانيدند خان محمد با دو هزار كس از غازيان ظفر نشان ، رايت نصرت آيت به معركهء ميدان برافراشت و قرابيك برادر خود را با هشتصد سوار ، چرخچى و مقدمهء لشكر گردانيده خود با هزار و دويست نفر در قلب لشكر ، صفآراى گرديد . از آن جانب ساروقپلان و اردوانه بيك پسران علاء الدوله با ده هزار سوار ذو القدر به ترتيب و تهيهء لشكر پرداخته با مجموع مبارزان معركهء كارزار به يك بار بر قلب سپاه چرخچى تاختند و قرابيك را با آن هشتصد سوار گزين از پشت زين بر روى زمين انداختند . و دليران چرخچى با آن كه به طعن سنان مخالفان از مراكب بادپيماى برق عنان افتاده بودند چون شعلهء آتش از جاى جسته سركشى پيش گرفتند و تيغهاى يمانى آخته به سينهء مركبان لشكر ذو القدر فرو بردن گرفتند . مقارن آن يكهتاز معركهء ميدان ، محمد خان ، با ساير دلاوران از قلب گران ركاب و سبك عنان نيزههاى افعى كردار بر گوش مركبان باد رفتار نهاده طنطنهء نعره و خروش الله الله به گوش مهر و ماه رسانيدند و بىمحابا خود را بر قلب لشكر نكبت اثر ذو القدر زده از اين رهگذر اسبهاى ايشان بر يكدگر خوردند ، و چون زمين معركه از دم سردى لشكر شتا سراپا يخ بسته بود پاى ثبات و قرار اسبان ايشان از جاى رفته به سر در غلطيدند و درهاى كه رهگذار پياده و سوار بود از مرد و مركب مملو گرديده ساروقپلان كه با سيصد سوار از آن جمله بودند پياده آغاز گير و دار نمودند . خانمحمد وى را شناخته فرمان داد تا غازيان ظفرنشان او را با برادرش اردوانه بيك اسير و دستگير به نظر وى رسانيدند ، و تيغ يمانى غازيان آغاز سرافشانى كرده قرب هفتصد كس نامى و سى امير گرامى را كه صاحب طبل و علم بودند به قتل رسانيدند .