محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
155
خلد برين ( فارسى )
داشته به نفس نفيس از حدود رشت رايت مراجعت برافراشت . و چون در آن اوقات به فرمان قهرمان قهر مقرر شده بود كه هر كس به جنگ سلطان حيدر رفته باشد بعد از ثبوت ، معروض تيغ سياست گردد و تحقيق و پرسش آن به عهدهء ابدال بيك دده كه قورچى باشى بود شده بدين سبب بسيارى از مردمان به قتل رسيدند و بعد از چندين سال از نهال اعمال زشت خود ميوهء ناكامى به كام دل چيدند . و از جملهء اخبارى كه در قشلاق طارم به عرض شهريار خورشيد علم رسيد خبر فترت گيلان و مخالفت پادشاهان آن ديار بود . بيان اين سخن آن است كه در آن ولا جمعى از مردم گيلان با كاركيا ميرزا على والى لاهيجان در خفيه اتفاق كرده در شب پنجشنبه چهارم شهر رمضان سال مذكور در رانكوه بر سر كار كيا سلطان حسن برادر كاركيا ميرزا على كه والى ولايت رانكوه و يكسال و نيم بود كه حاكم آن ديار بود رفته او را در جامهء خواب به قتل رسانيدند . در همان شب خبر اين واقعه به لاهيجان رسيده روز ديگر امراى كاركيا سلطان حسن با امراى لاهيجان اتفاق نموده بر سر كاركيا ميرزا على كه در رانكوه بود هجوم آورده خدمتش را همسفر برادر گردانيدند . و كاركيا ميرزا على مذكور از جملهء اعاظم سلاطين آن سرزمين و پادشاهى زاهد عابد با داد و دين بود . ولادتش در روز جمعه نونزدهم شهر رمضان سنهء سبع و اربعين و ثمان مائه اتفاق افتاده . اوقات حياتش شصت و چهار سال و زمان سلطنتش به استقلال بيست و هشت سال بود و در زمان پدر بيست و دو سال ديگر به تقريب ولايت عهد سلطنت لاهيجان به او تعلق داشت . القصه چون اين اخبار به مسامع عليهء شهريار جم اقتدار رسيد كاركيا سلطان احمد پسر كاركيا سلطان حسن را كه در اردوى همايون بود منظور نظر تربيت و اعزاز و به سلطنت گيلان سرافراز فرمود و فوجى از سپاه ظفرپناه را به همراهى او مأمور نموده مقرر گرديد كه طريق مرافقت وى منظور داشته او را بر تخت سلطنت