محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

156

خلد برين ( فارسى )

متمكن گردانند . و چون پادشاه جديد به حدود رانكوه رسيد امراى پدرش كه به قتل وى جرأت كرده بودند به استقبال او اقبال نمودند و چون به نزديك رسيدند و از مركبان پياده گرديده خواستند كه پابوس نمايند كاركيا سلطان احمد به قتل تمامى ايشان فرمان داد و خون دو پادشاه بىگناه يك جا گريبان جان ايشان را گرفت . آنگاه در رانكوه بر تخت سلطنت نشسته مدت بيست و نه سال بر مسند جاه و جلال متمكن بود و در روز دوشنبه دويم شهر شعبان سنهء اربعين و تسع مائه بدرود جهان گذران نمود . ديگر از وقايعى كه در مدت اقامت يورت قشلاق روى نمود آن بود كه چلپا بيك خلخالى كه حاكم طارم بود بنا بر تقصيرى نمايان به غضب شهريار جهان گرفتار شده معروض تيغ سياست گرديد . همچنين از اخبارى كه در اين سال به عرض خاقان ستوده خصال رسيد ارتحال خاقان منصور سلطان حسين ميرزاى بايقرا در شانزدهم ذى الحجهء سال مذكور بود ، چنانچه در محل خود مسطور گرديد . و چون دم سردى زمستان به پايان رسيده آفتاب انجم حشم ، علم شعاع پرچم به صوب بيت الشرف خود برافراخت شهريار جم اقتدار در بهار سنهء اثنى عشر و تسع مائه از قشلاق طارم عازم صوب صواب سلطانيه گرديده ماهچهء رايت ظفر نشان در تابستان آن سال شكاركنان بر مملكت آذربايجان پرتو جلالت و شان افراخت و به هنگامى كه باد خزان ، دامن‌زن آتش افسردهء گلهاى گلستان گرديد به مسامع عليهء خاقان سكندر شان رسيد كه صارم كرد جمعى از قاطعان را رفيق خود ساخته به طريق راهزنى اموال هر فريق را مادهء معاش و وسيلهء انتعاش خود مىشمارد . لاجرم شهريار گردون غلام جمعى از امراى عظام را به دفع فتنهء آن گمنام روان نمود . چون امراء با سپاه ظفرپناه به حوالى جا و مقام آن گمراه رسيدند صارم كرد چارهء كار خود را منحصر در فرار دانسته احمال و اثقال را بر جاى گذاشت و رايت هزيمت به جانب قلل جبال سپهر تمثال افراشت . و لشكر قيامت اثر تمامت جهات صارم كرد و اتباعش را غنيمت گرفته