محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
149
خلد برين ( فارسى )
و بوار انداختند و غنايم نامحصور ، فتوح روزگار سپاه منصور گرديده به آن قتل و غارت كمال اقتدار خود را ظاهر گردانيدند . و چون قرب هفت هزار كس از مردم طبس به قتل رسيده بودند وقوع اين معنى آبى بر آتش غضب شهريار عجم و عرب زده به تسخير قلعه التفات ننمود و عنان عزم شاهانه [ را ] به صوب مراجعت انعطاف داده در دار العبادهء يزد نزول اجلال فرمود . و بعد از توقف چند روزه رايت ظفر آيت از آن ولايت به صوب صواب دار السلطنهء اصفهان روان شده ابواب عدل و احسان بر روى متوطنان آن معمورهء جنت نشان گشود . مقارن آن عبدى بيك كه به تسخير ابرقوه مأمور و روان شده بود قرين فتح و فيروزى از آنجا مراجعت نمود و بسيارى از اتباع محمد كره را اسير بند و زنجير به پايهء سرير سلطنت مصير رسانيده به ازاى آن نيكوخدمتى به تجديد مشمول عواطف بىدريغ خسروانه گرديد . و مقارن وصول موكب ظفرنشان به دار السلطنهء اصفهان رسولى زباندان با نامهء صداقت عنوان و تحف و هداياى بىكران از نزد سلطان بايزيد قيصر روم به آستان جلالت آشيان رسيده به تقبيل قوايم سرير سلطنت مصير مفتخر و مباهى گرديد و نامه و پيشكشى كه همراه داشت از نظر كيميا اثر گذرانيده از زبان قيصر به عرض اظهار لوازم اخلاص و اتحاد سرافراز گرديد و شهريار تاجبخش باجستان ، رسول قيصر را به انعام تاج و كمر و زر و زيور و اسب و استر و تشريفات گوناگون سربلندى بخشيده احراق حسينكيا و محمد كره و اتباع او در حضور ايلچى مذكور به وقوع انجاميد . بنابر اين فرستادهء سلطان بايزيد بعد از رخصت انصراف در كمال خوف و انديشه متوجه ديار روم گرديده بعد از وصول به آن مرز و بوم آنچه از اشتعال نيران غضب پادشاهى ديده بود به عرض سلطان بايزيد رسانيد . بعد از مراجعت رسول قيصر ، خاقان بحر و بر در آن زمستان به عزم قشلاق در دار السلطنهء اصفهان رايت اقامت