محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

150

خلد برين ( فارسى )

افراخت و اكثر اوقات فرخنده ساعات را به تجرع اقداح راح ريحانى و استماع اصوات و اغانى مصروف ساخت . ديگر از وقايع سال مذكور آن كه در آن اوقات به سبب هجوم خلايق از هر مرز و بوم در دار السلطنهء اصفهان نايرهء قحط و غلا استعلا پذيرفته آتش جوع ، دود از دودمانها برآورد . و چون به مسامع عليه رسيده بود كه اكثر اربابان صاحب ثروت و سامان ، غلهء بسيار در انبار دارند كه از راه احتكار به بازار مبايعه نمىآرند لاجرم خاقان رعيت پرور مير غياث الدين محمد نامى را از اربابان طلب كرده فرمود كه چرا در اين زمستان غلهء فراوان خود را كه در انباردارى به عساكر نصرت نشان و ساير مردمان نمىفروشى ؟ مير بىنظير قسم ياد نمود كه در انبار اين فقير چندان غله به هم نمىرسد كه معاش اهل و عيال مرا كافى باشد . شهريار گردون سرير چون مىدانست كه سوگند مير محض كذب و خطاست به قتل وى فرمان داد و غازيان گرسنه چشم به شعلهء تيغ خشم ، دود از خرمن حيات وى برآورده چندان غله از انبارهاى وى به درآوردند كه آن شدت و مشقت به سعت و راحت مبدل گشت . همچنين چون به عرض اقدس رسيد كه شاه تقى الدين محمد در خفيه و نهان ابواب مكاتبات و مراسلات با محمد كره مفتوح داشته و در طريق اطاعت و فرمان‌پذيرى او را به حال خود نمىگذاشته لاجرم رقم قتل بر صحيفهء حيات وى كشيد و قهرمان قهر ، تيغ سياست را به خون او رنگين گردانيد . ذكر توجه خسرو كيخسرو اورنگ به عزم صيد و شكار به فضاى فرح افزاى كهيز النگ و بعد از فراغ از نشاط صيد و شكار ، به بسط بساط انبساط پرداختن و رايت ظفر نشان به صوب صواب همدان افروختن از معظمات امور سلطنت و شهريارى و جزايل خصايل مسند -