محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
143
خلد برين ( فارسى )
السير در روزى كه به فرمان شهريار دادگر در ميدان دار السلطنهء اصفهان خرمن حيات محمد كره و جمعى ديگر از سالكان طريق عصيان ، روشناس آتش قهر قهرمان غضب ، خاقان سكندر شان مىشد قفس حسين كياى پليد را از باروط پر كردند و آتش در او زدند و آن قفس به قوت هر چه تمامتر بر هوا رفت و بعد از زمانى قفس خالى بر زمين آمد . القصه بعد از فتوحات مذكوره رايات نصرت آيات در ولايت رى و توابع پرچم گشا بود و در منازل خوب و مراحل مرغوب به لوازم عيش و نشاط اشتغال مىفرمود و سران و سروران كه محرم كعبهء جلالت و شان شده بودند در هر منزل و مكان به آستان اقبال آشيان مىپيوستند و پيشكشهاى شايسته و هداياى بايسته از نظر كيميا اثر گذرانيده از دل و جان كمر بندگى و سربازى بر ميان مىبستند ، از آن جمله محمد محسن ميرزاى ولد خاقان مظفر لوا سلطان حسين ميرزاى بايقرا از جرجان و كاركيا سلطان حسين برادر كاركيا ميرزا على پادشاه لاهيجان از گيلان با تحف و هداياى فراوان به آستان جلالت آشيان آمده سعادت سجده و شرف پاىبوس دريافتند و به اصناف عواطف شاهانه و انواع مراحم خسروانه سرافرازى يافته خوشدل و شادمان به مكان و منزل خود شتافتند . همچنين امير سهراب چلاوى حاكم قلعهء اردسند در ساوخ بلاغ شرف آستان بوس شهريار به استحقاق دريافته منظور نظر عنايت و اشفاق گرديد . و چون نوبت نزول موكب همايون به ييلاق خرقان رسيد مردم قلعهء [ 30 ] استناوند و كوتوال آن حصار آسمان پيوند در آنجا به موكب و الا پيوسته نطاق فرمانبردارى بر ميان جان بستند . و چون الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت شهريار خورشيد خاصيت در آنجا به جانب ييلاق سورلوغ نهضت فرمود در آن منزل خبر طغيان محمد كره به مسامع جلال پيوسته از آنجا رايات ظفر نشان به صوب صواب دار السلطنهء اصفهان پرچم جهانستانى گشود .