محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
140
خلد برين ( فارسى )
سربلندى و خودنمائى داده و به جاى خندق ، رود هبلرود در دامن حصارش روان و قلعهدارش در برج و بارهء حصار همنشين كيوان . و چون به فرمان شاه گردون بارگاه ظفر پناه در حوالى قلعه خيمه و خرگاه به اوج مهر و ماه برافراشتند فرمان و الا شرف نفاذ يافت كه عساكر فيروزى مآثر از راه دربندى كه به قلعه اتصال دارد قدم جرأت به قلعهگيرى پيش گذارند و آن حصار استوار را به زور سرپنجهء اقتدار به حيطهء تسخير درآورند . بر حسب فرمان جهان - مطاع ، جنود ظفر ورود يكيك از آن راه تنگ طريق عبور پيش گرفته به دشوارى تمام بر فراز آن كوه سپهر احتشام برمىآمدند . ناگاه فوجى از آن ديوساران كه در قلعه جا و مقام داشتند از عبور و مرور لشكر منصور خبردار شده قدم ممانعت پيش گذاشتند و جانبازانه رايت محاربه و مقاتله افراشتند . و از امراى نامدار عبدى بيك تواچى با جمعى از طايفهء شاملو كه محكوم حكم او بودند و بيرام بيك امير ديوان و ساير مبارزان بهرام انتقام بر آن گروه گمنام تاخته تيغ زمرد فام از نيام انتقام آختند . و بنابر آن كه در آن تنگنا جاى گردش رنگ بر روى دليران با نام و ننگ تنگ بود تا به اسب تاختن و تيغ آختن چه رسد ، عبدى بيك به تير يكى از مردم رستمدار زخمدار شد و آن ديوساران را از آن مكان بيرون نتوانستند نمود . از اين رهگذر آتش غضب خاقان بلند اختر شعلهور و درياى حميت آن سرور طوفان اثر شده از راه ديگر كه اهل حصار را از آن خبر نبود در پايان حصار با دويست سوار نزول اجلال فرمود . و در آن حين از ديوساران مازندران و رستمدار زياده بر سه هزار پياده و سوار در دامن آن حصار استوار [ مشغول ] گير و دار بودند و چون قلت عساكر ظفرمآل را به نظر درآوردند عزم آن كردند كه قدم جرأت و جلادت پيش نهاده نايرهء حرب را اشتعال دهند . شهريار جم اقتدار چون از حركات ناهنجار آن گروه خاكسار از انديشهء دور از كار ايشان خبردار شد بىمحابا با تيغ ذو الفقار آسا بر آن گروه بىسر و پا حملهآور گرديد و ملتزمان ركاب همايون بر اثر شهريار