محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
141
خلد برين ( فارسى )
ربع مسكون بر آن طايفهء دون تاخته عقد جمعيت ايشان را پريشان ساختند . و چون به كرات آن جمع پريشان جرأت و جانبازى غازيان ظفرنشان را در معارك ديده چاشنى تيغ و سنان جان ستان ايشان را چشيده بودند با آن عدت و كثرت ، پاى ثبات و قرار ايشان متزلزل گرديده گريزان خود را به قلعه رسانيدند و آنان كه در عقبهء راه در بند ، مانع عبور امراى ارجمند و لشكر ظفر پيوند بودند چون از صورت حال آگهى يافتند ايشان نيز از راه فرار به قلعه شتافتند . و بعد از فرار ايشان امراى عالىشان و عساكر ظفرمآل به فراغ بال به معسكر جاه و جلال پيوسته راه تردد بر آمد شد باد صبا و شمال بستند . بعد از اتصال عساكر نصرت مآثر به يكديگر به فرمان خاقان بحر و بر ، اردوى ظفر ورود در كنار رود هبلرود فرود آمده خيام اقامت برافراختند و چند روز سپاه فيروز از صباح تا رواح و از بام تا شام ، تيغ اقليمگيرى و قلعهگشائى از نيام انتقام آخته با مردم حصار لواى گير و دار مىافراختند . و چون خاطر محصوران از رهگذر وفور آب و آذوقه اطمينان تمام داشت لشكر منصور كارى نمىساختند . عاقبت به الهام ربانى و انهاى آسمانى بر آينهء ضمير خاقان كشورگير عكسپذير گرديد كه آب آن رود را كه مادهء انتعاش آن طايفهء بد معاش است به جانب ديگر جارى سازند و به اين وسيله آن طايفهء بىباك را چون ماهى خشك لب بر خاك هلاك اندازند . لاجرم حسين بيك لله با جمعى از نهنگان درياى محاربه و مقاتله به تمشيت اين مهم عظيم مأمور شده به اندك زمانى نهرى عريض عميق در بالاى رود حفر نموده آب هبلرود را به آن نهر گشودند . از وقوع اين حال كشتى طاقت اهل قلعه دريائى اندوه و ملال گرديده فرياد العطش ساكنان حصار به گوش كيوان رسيد . حسين كيا را از مشاهدهء اين حال زورق انديشه در گرداب پيچ و تاب افتاده روز سيوم از بستن آب كه محصوران چون ماهى در شبكهء اضطراب بودند به نارين قلعه كه جا و مقام آن گمنام بود نقل مكان نمودند . و عساكر