محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

131

خلد برين ( فارسى )

بستن گلهاى نشاط و انبساط پرداخته در آن مرغزار هميشه بهار از گلهاى رنگارنگ شكفتگى و كامرانى ، جيب انديشه را دامن گلچين ساخت به انهاى منهيان بر آينهء خاطر و الا عكس‌پذير گرديد كه نامراد بعد از شكستى چنان كه او را دست داد گريزان و هراسان به صوب شيراز تاخته و در آنجا به عزم ضبط ممالك فارس و توابع رحل اقامت انداخته . لاجرم راى صوابنماى خسرو گيتىگشاى اقتضاى آن نمود كه بيشتر از آن كه شرر ، شعلهء سركش و شعله ، درياى آتش گردد ابر دريا بار هجوم لشكر ظفر شعار سايه بر سر آن ديار انداخته سركشيهاى آن شرار بىاعتبار را از پاى درآورد . به اين نيت رايت عزيمت به صوب دار الملك شيراز در اهتزاز آمده با سپاه بحر جوش رعد خروش از همدان به صوب تختگاه سليمان روان شد . و در عرض راه چون خبر عصيان و طغيان حسين كياى چلاوى به مسامع جلال پادشاه سليمان دستگاه رسيد الياس بيك ايغود اوغلى خنوسلو را با فوجى از سپاه نامجو به دفع و گوشمال او مأمور گردانيد و رايات ظفر طراز كوچ بر كوچ از راه اصفهان عازم شيراز گرديد . چون خبر قرب وصول شهريار و الا نژاد به سلطان مراد نامراد رسيد مانند پشه‌اى ضعيف كه بىاختيار از باد وزان گريزان مىباشد به شوشتر گريخت ، در آنجا نيز ياراى ثبات و قرار در خود نديده به طريق هزيمت رخت اقامت به بغداد كشيد . و خاقان كشور ستان ، كامياب و كامران به دار الملك شيراز رسيده بر سرير سلطنت فارس متمكن گرديد و زيبا عروس سراپا نگار آن ديار را بىشائبهء كلفت اغيار در آغوش تسخير و تصرف كشيد و گلزار هميشه بهار خطهء خلد آثار شيراز را كه به سالهاى دراز از تندباد جور و دست‌انداز تراكمه به مرتبهء كمال افسردگى رسيده بود به آبيارى سحاب عدل و احسان سرسبز و ريان گردانيد . و چون مژدهء وصول موكب همايون شهريار ربع مسكون به حكام و فرماندهان ساير بلاد و قلاع فارس رسيد با پيشكشهاى شايسته و تبركات بايسته و مفاتيح حصون و قلاع سپهر ارتفاع به