محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
126
خلد برين ( فارسى )
اما الوند نكوهيده پيوند چون روزى چند بار اقامت در دار - السلطنهء بغداد گشاد به سبب خروج قاسم بيك كه از امراى بايندرى بود در آنجا نيز مجال اقامت نديده متوجه صوب ديار بكر گرديد و در آن ديار كاركنان قضا مرضى صعب بر وى گماشته متاع حياتش را به بندر ممات روانه داشتند و از منت شبگير و ايوار « 1 » بسيار و فرار بىشمار خلاصى يافت . ذكر ارتفاع رايت آفتاب اشراق به صوب تسخير ممالك عراق و بيان محاربهء شهريار والانژاد با سلطان مراد نامراد و وقايعى كه در آن اوقات دست داد چون مملكت آذربايجان چنانچه ايمائى به آن شد به حيطهء تسخير خاقان سكندر شان درآمد سلطان مراد پسر يعقوب ميرزاى ابن حسن پادشاه كه فرمانفرماى عراق عجم و فارس و كرمان بود و شهريار جم اقتدار بنا بر آن كه سوادخوان خط سرنوشت وى بود به زبان الهام ترجمان از او به « نامراد » تعبير مىفرمود انديشه نمود كه پيشتر از آن كه خديو كشورستان عنان عزيمت به صوب ممالك عراق و فارس و كرمان معطوف سازد به مقتضاى آن كه دست پيش ، زوال ندارد قدم جرأت پيش گذارد و به نيروى بازوى جرأت و جلادت ، سرپنجهء اقتدار غازيان ظفر شعار را تاب دهد . لا جرم در آن زمستان كه قشلاق شهريار به استحقاق در دار السلطنهء تبريز اتفاق افتاده بود در دليجان قشلاق نموده مسرعان به اطراف و اكناف آفاق فرستاده به احضار عساكر هزيمت مآثر خود فرمان داد ، و پيشتر از آن كه علم ضيا پرچم شهريار انجم حشم عازم بيت الشرف خود گردد پنج هزار پياده از ولايت عراق طلب داشته مادر خود را كه دختر شروانشاه بود و گوهر سلطان خانم نام داشت به نزد اسلمس بيك
--> ( 1 ) - ايوار - هنگام عصر ، نزديك غروب آفتاب ( معين ) .