محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

127

خلد برين ( فارسى )

فرمانفرماى دار المؤمنين قم فرستاد كه از هر راه كه تواند اسلمس - بيك را با پسر بد گوهر خود متفق گرداند . و آن مكارهء پر فن چون وارد دار المؤمنين قم گرديد با اسلمس بيك ملاقات نموده زبان به شكوهء لشكر منصور گشوده گفت شنيده باشى كه لشكر قزلباش كه بيشتر ايشان اجامره و اوباشند عزم اين ديار دارند و اين جماعت همان طايفهء بىمروتند كه پدرم شروانشاه و بسيارى از شهرياران و الا جاه را از تخت به تختهء تابوت كشيدند و امروز اگر در معاونت و امداد سلطان مراد مساهله و اهمال روا داشته قدم جرأت پيش نگذارند اهل و عيال و زنان و فرزندان خود را در عرصهء تلف آرند . اسلمس بيك به اين دمدمه و افسون با لشكرى گران از قم بيرون رفته خود را به معسكر هزيمت مقرون سلطان مراد نامراد رسانيد و نامراد را به ورود وى استظهار تمام دست داده در اواخر فصل شتا با هفتاد هزار پياده و سوار از بقاياى تراكمهء آق‌قوينلو كه در زواياى گمنامى در هر قطرى از اقطار خزيده بودند و لشكر عراق و فارس و كرمان از موضع دليجان رايت عزيمت به صوب صواب همدان برافراشت . و چون صيت بلند آوازگى جاه و جلال و كثرت و عدت سپاه هزيمت مآل سلطان مراد نامراد به مسامع اقبال شهريار و الا نژاد رسيد به دستور مقرر نخست مصلحت در آن ديد كه يكى از طرزدانان رسوم سفارت را به رسم رسالت به نزد وى فرستد تا به زلال مواعظ و نصايح سودمند ، آن مدهوش بادهء زياده‌سرى را از گران خواب غفلت ، بيدارى و از مستى اين شراب هوش‌ربا ، هشيارى دهد . بنا بر اين قنبر نامى را از غلامان پدر بزرگوار خود كه شايسته و سزاوار اين كار بود به نزد نامراد فرستاد . نصايح سودمند قنبر در آن مغرور از خود بىخبر كارگر نيامده او را با جوابى چند پريشان به خدمت شهريار زمين و زمان روان كرد و بر ذمت همت شاهانه تنبيه و گوشمال خود را لازم آورد . لاجرم خاقان اقليم‌گير كشور - گشاى با شير شكاران بيشهء جنگ و سربازان معركهء نام و ننگ به