محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
115
خلد برين ( فارسى )
گفتار در ذكر مخالفت اميرزاده الوند با شهريار سعادتمند و بيان محاربهء لشكر منصور با سپاه مقهور در موضع شرور اميرزاده الوند بن يوسف ميرزاى ابن حسن پادشاه كه در آن زمان فرمانفرماى ممالك آذربايجان بود از فتوحاتى كه شهريار ربع مسكون را در مملكت شروان روى نمود به فكر مآل خود افتاده با خود قرار داد كه پيشتر از آن كه شهريار ممالك ستان رايت عزيمت به صوب تسخير مملكت آذربايجان برافرازد به دستيارى جمع آوردن لشكر و سپاه ، كار استقرار دولت خود را بر وجه دلخواه سازد . لاجرم لشكرى گران و حشرى بىپايان از طوايف تركمان و جنود آذربايجان فراهم آورده در نخجوان خيام اقامت بر افراخت و چنانچه ايمائى به آن شد لشكرها به صوب گنجه و قراجه داغ روان ساخت . و چون شهريار نيكو نهاد از معبر خود گذشته عازم صوب آذربايجان گشت ، به مسامع عليه رسيد كه حسن بيك شكر اوغلى كه به فرمان الوند ميرزا به جانب گرمرود و قراجه داغ مرحله پيما شده بود به آن ولايت درآمده ابواب جور و بيداد بر روى مردم آن ديار و بلاد گشاده است . بنابر اين فرمان قضا جريان نافذ گرديد كه پيرى بيك قاجار با فوجى از غازيان تكلو به دفع فتنهء شكراوغلى پرداخته دست اقتدار او را از آن ديار كوتاه سازند . پيرى بيك نامدار با لشكر جرار به طريق ايلغار ، خود را به شكراوغلى تلخ روزگار رسانيده نيران گيرودار مشتعل گردانيد و چون ميداندارى شعله و خار در معركهء كارزار دور از كار مىباشد شكراوغلى غدار را پاى ثبات و قرار از جاى رفته به ناچار فرار بر قرار و آوارگى ديار ادبار اختيار كرده در نخجوان به اميرزاده الوند پيوست و پيرى بيك قاجار با جوانمردان معركهء گيرودار به تيغ آبدار آتشبار دمار از روزگار بازماندگان