محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
103
خلد برين ( فارسى )
وى هجوم آورد كه بىاختيار سررشتهء تدبير از كفش بيرون رفت و از بيشهاى كه در ميان قلعهء گلستان و حصار بيقرد واقع و به حصانت و استحكام معروف و مقام اقامتش بود بىسبى به صوب قلعهء گلستان نقل مكان نمود و قائد قضا ، عنان مركب ادبارش را گرفته بىاختيار به موضع جبانى كه محل نزول موكب همايون بود رسانيد . و چون شهريار صاحب تأييد از قرب [ 22 ] ورود وى خبردار گرديد به دميدن صبح فيروزى از مطلع عالمافروزى اميدوار به تعبيه و تسويهء سپاه ظفر شعار كه شمار ايشان در آن اوان به هفت هزار مىرسيد پرداخت . شروانشاه نيز از راه اضطرار با هشت هزار سوار و شش هزار پياده كه در موكب ادبار داشت بر فراز پشته برآمده رايت تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر برافراشت . بعد از تسويهء صفوف و آراستگى هر دو سپاه كه گرد و غبار از معركهء كارزار به سقائى ابر آزارى و فراشى باد بهارى برخاست و ساحت ميدان را پرچم رنگارنگ الويه و اعلام معركهء ننگ و نام چون صحن گلستان بياراست از جانبين غريو كوس و نفير كرناى و جوش و خروش مبارزان نبرد آزماى به گوش چرخ آبنوس رسيد ، و مراكب باد رفتار در زير ران شيرشكاران بيشهء گيرودار ، گرم رفتار گرديد ، و از گرد و غبار معركهء كارزار آسمانى ديگر پديدار گشت و غلغلهء گيرو دار و ولولهء بگير و مگذار از اوج سپهر دوار در گذشت مبارزان بهرام انتقام و بهادران معركهء ننگ و نام ، سمند جرأت و جلادت به ميدان كين تاختند و دليران جنگجوى از هاى و هوى دلاورانه زلزله در زمان و زمين انداختند . تيغ مغفر شكاف به قصد ترك و تارك گردنفرازان ميدان مصاف از غلاف برآمد و اژدهاى سنان به طعن پير و جوان ، زبان آتش افشان دراز كرد . خدنگ فيروز جنگ از چلهخانهء كمان روى به معركهء ميدان نهاد و كمان گوشهگير به اشارهء گوشهء ابرو ، عقاب تير را در فضاى هوا پرواز داد . كمند شست خم ، سرهاى گردنكشان ميدان را در دام پيچ و تاب گرفتار كرد و سپر فراخ دامن از دست تيغ مبارزان صف شكن ، گريبان چاك زد .