محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

99

خلد برين ( فارسى )

كه از معبر قويين اولمى عبور و بر گذر قيرى و قيلساقى مرور نموده هر معبرى را كه قابل عبور موكب منصور شناسند فوجى از لشكر ظفر اثر را به محافظت آن معبر قرار دارند تا شروانيان نتوانند كه مانع گذشتن سپاه خصم افكن و لشكر دشمن‌شكن گردند . بيرام بيك به مقتضاى فرمان چون سيل شتابان به جانب آن درياى جوشان و بحر خروشان روان شده چون هيچيك از آن گذرها را در خور عبور موكب منصور نديد غريق درياى تفكر گرديد و هر چند خواست كه زورق انديشه را در بحر فكرت ، بادبان بر افراخته معبرى به جهت عبور لشكر منصور معين سازد باد مرادى نوزيد و فكرش به جائى نرسيد . عاقبت مصلحت در آن ديد كه جنود مسعود منقسم به دو قسم شده در موضع اتصال هر دو رود از دو جانب فرود آيند و به تهيهء اسباب عبور از آن بحرين پر شر و شور قيام نمايند . سپاه ظفر ورود حسب الفرموده عمل نموده جمعى به فكر ترتيب كشتى و سفينه اوفتادند و زمره‌اى دل بر سامان كلك و زورق و امثال آن نهادند و هر كس را در تعيين معبر ، خيالى در سر افتاده بود كه ناگاه شعشعهء طلوع نير عالم افروز الويهء اقبال از افق جلال فروزان گرديد ، و آن گرامى گوهر درياى جهانگشائى به ساحل آن بحر جوشان رسيد . و چون بر انديشهء دور و دراز غازيان سرافراز از ساختن كشتى و امثال آن آگهى يافت چون باد مراد به جانب دريا شتافت و سمند صرصر تك را به جاى زورق و كلك در آن بحر پر شور و شر شناور ساخت ، و چون باد بهار كه بر ساحت گلزار گذرد از آن درياى خونخوار در ضمان حفظ و تأييد پروردگار گذشته مانند گوهر آبدار از آن بحر ذخار به كنار آمد . و سپاه ظفر قرين كه از بهر عبور از آن درياى پرشور در بحر انديشه كشتىنشين بودند چون گوهر مقصود خود را مانند باد مراد در دريا مشاهده نمودند بر اثر آن ناخداى سفينهء فتح و ظفر ، مركبان را در دريا شناور كرده به سلامت از آن بحر پرشور و شر به در آمدند . ظهور اين امر غير مقدور اگر چه در نظر كوته نظران جهان خرد مستبعد نمود اما در ديدهء ارباب ديد