محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

100

خلد برين ( فارسى )

چون يگانه گوهر درياى فتح و فتوح به منطوق خبر صدق اثر مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح كشتى رستگارى جهانى از غرقاب هلاك بود چندان بديع و غريب ننمود . بالجمله بعد از عبور شاه و سپاه از آن بحر ناآشنا با شنا روز ديگر كه زورق زرين مهر انور در درياى چرخ اخضر شناور شد خاقان بحر و بر و شهريار هفت كشور به عزم رزم خصم كينه‌ور ، تيغ جهانگشائى بر كمر و افسر اقليم‌ستانى بر سر از ساحل آن بحر پر - شور و شر كوچ و از دو آب ديگر كه هر يك از آن درياى پر خوف و خطر كمتر نبود عبور فرمود و چون در عرض راه به عرض ايستادگان درگاه خلايق پناه رسيد كه اهالى شكى را در نماز اطاعت شهريار سرافراز ، شكى در خاطر به هم رسيده سر از سجدهء آستان گردون شان پيچيده‌اند لاجرم فوجى از اطاعت پيشگان محراب اطاعت به اشارهء ابروى تيغ ، آن جماعت بىعاقبت را از سهوى كه كرده بودند خبردار نمودند ، و چون آتش سوزان و برق درخشان با تيغ و سنان بر آن گروه نافرمان تاخته بسيارى از آن سركشان را از لباس حيات عريان ساختند . در اثناى اين گيرودار يكى از منهيان كه به جهت تحقيق اخبار به جانب شروان روان شده بود بر مركب ايلغار سوار به دربار آسمان كردار رسيده به عرض رسانيد كه بخار پندار نه چنان در كاخ دماغ فرخ يسار جايگير آمده كه ازالهء آن جز با يارج تيغ غازيان كشورگير صورت‌پذير تواند گرديد چه در حين رسيدن خبر توجه خاقان بحر و بر به آن كشور ، بلند پروازى سر كرده با مجلسيان خود گفته بود كه اگر آن سرور به اين بوم و برآيد هر آينه از لشكر اين كشور به دو آن رسد كه به پدر وى رسيده بود . خسرو دادگر از اين خبر بيشتر از پيشتر به كين آن بد اختر كمر بسته رايت ظفر پيكر به صوب كليد گيلان بر افراخت وصيت جهانگشائى را در اطراف جهان به تخصيص مملكت شروان بلند آوازه ساخت . و در آن منزل به عرض شهريار دريا دل رسيد كه فرخ يسار با لشكر بىشمار به