محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

98

خلد برين ( فارسى )

سربلندى بر سرش نهاد و محسود امراى عالى شان و سلاطين رفيع - مكان به جا و مقام خودش فرستاد . گفتار در ذكر گذشتن شهريار خصم افكن و خاقان صف‌شكن از بحر پرشور و شر رود كر و ارس به امداد ناخدائى عنايت خداى فريادرس و عبور لشكر ظفر اثر خاقان بحر و بر از آن درياى پر شور و شر كشتيبان سفينهء وجود و ناخداى كشتى غيب و شهود - جل جلال قدسه - چون خواهد كه زورق حيات كشتىنشينان درياى حادثات را به ساحل نجات رساند نخست بر افراختن بادبان اقتدار يكى از سلاطين روزگار را كه همت بلند را با نيت ارجمند و شرف دودمان را با اعتلاى شان و والائى نسب را با جلالت حسب و جرأت سرشار را با دولت بيدار يك جا جمع آورده باشد لنگر پابرجائى آن كشتى دريائى گرداند تا به ميامن دستگيرى سفينهء اقبال آن ناخداى درياى سلطنت و جلال ، متاع هستى و اسباب خداپرستى كافهء خلايق از اين بحر طوفانى به بندر امن و اطمينان رسد و آن اورنگ آراى سرير اقبال را به نوعى سرگرم پژوهش حال رعايا و زيردستان گرداند كه اگر در پذيرائى امور كشور خدائى ، راهش بر درياى آب و آتش افتد از آن نينديشد و به موكب بلند اقبالى چون باد وزان از آن بگذرد . مصدق اين مقال صورت حال خجسته مآل اين اورنگ آراى سرير سلطنت و جلال است كه بعد از آن كه از ارزنجان رايت عزيمت به صوب شروان بر افراخت بيرام بيك قرامانى را با فوجى از مردم تكلو و ذو القدر پيشتر از موكب فتح و ظفر به ساحل درياى پرشور و شر رود ارس و كر روان ساخت و فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست