محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
85
خلد برين ( فارسى )
بعد اليوم امثال اين قسم سخنان دربارهء من مسموع نيفتد . و خاقان پوزشپذير به آن سخنان ، زنگ بدگمانى را از آينهء ضمير مهر تنوير زدوده خدمتش را به تجديد مشمول عنايت بىغايت و منظور انظار عاطفت فرمود و قامت قابليتش را به تشريفات خسروانه سرافرازى داده از براى هر يك از مردم او خلاع گرانمايه فرستاد . و بعد از انقضاى مجلس بهشت آئين ، آن روز را در موكب ظفر قرين گذرانيده روز ديگر به دستورى شهريار بندهپرور با مردم خود به جانب بيشه كنار مراجعت نمود . و بعد از رفتن ميرزا محمد ، خاقان مظفر لوا صوفيان ديار روم و مملكت شام را كه در درگاه جهان پناه بودند مرخص فرمود كه به جا و مقام خود روند . ديگر از وقايعى كه در آن سال در يورت قشلاق اتفاق افتاد نزول لشكر دى و وصول سپاه سرما در ساحت آن ديار بود . خلاصهء اين مقال آن كه بعد از نوروز سلطانى كه عالم پير ، جوانى از سر گرفته بود و گل پيرهنان بهار ، جلوهء خودنمائى بر اطراف جويبار آغاز نهاده زمستانى صعب و سرمائى شديد بر ساحت گلستان تاختن آورد و ابر آزارى كه پيوسته كارش گوهربارى بود از دمسردى دى روى درهم كشيده برفى باريد كه كوه و صحرا را با يكديگر برابر كرد و از شدت سرما و با در چرندگان صحرا و پرندگان هوا افتاده متاع جان در بازار روزگار روى به كسادى نهاد و كار به جائى رسيد كه غازيان شير شكار از انواع شكارى كه بر روى برف افتاده به ناكامى جان داده بودند هر روزه به خروار به نظر خاقان سپهر اقتدار مىرسانيدند ، و آن حضرت چون در هيچ زمان سرمائى به آن شدت نديده بود تعجب مىفرمود . در اثناى گرمى هنگامهء سرما هواى تماشاى جنگ قلعه و حصار از خاطر قدس مناظر شهريار رفيع مقدار آشكارا شده فرمان داد كه فرمانپذيران ، قلعهاى از برف اساس نهادند و بدن و شير - حاجى و خاكريز و مرور و مزقل و امثال آن در آن قلعه ترتيب دادند و بر آن قلعه كه با حصار فيروزهگون افلاك دعوى مساوات مىكرد