محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
86
خلد برين ( فارسى )
از سه طرف دروازهها گشادند و تا رسم و آئين قلعهگيرى و قلعه - دارى منظور نظر شهريارى گردد به موجب فرمان ، جمعى از غازيان قلعهدار و گروهى قلعهگشاى گرديده به رسم معهود آن قلعه را مسخر گردانيدند و به منطوق ، نظم : نگويند از سر بازيچه حرفى * كزو پندى نگيرد صاحب هوش از تسخير آن قلعهء بو العجب ، نيرنگ رسم و آئين روز جنگ پيشنهاد ضمير مهر تنوير گرديد . القصه بعد از آن كه خسرو زرين سرير آفتاب ، نقاب سحاب از رخسار عالمآرا برداشت و يكتنه با تيغ و سپر بر قلب لشكر سرما تاخته رايت فتح و فيروزى افراشت و از سبزه و گل ، صحن گلستان ، غيرت باغ جنان گرديده مژدهء ورود سلطان بهار به دشت و كهسار رسيد رايت آفتاب اشراق از يورت قشلاق عازم صوب گوگجه تنگيز و قراباغ گرديد و ماهچهء علم نصرت پرچم نخست بر ساحت لنگر - كنان پرتو وصول انداخته در منزل شهسوار بيك نزول نمود و روز ديگر آفتاب رايت ظفر پيكر از قريهء مايتان طالع شده خانهء نوشير - بيك طالش را كه حاكم مغانات بود بيت الشرف خورشيد عالم افروز فرمود و از آنجا عنان عزيمت به صوب گنجه و قراباغ معطوف گرديد . در اثناى راه به مسامع عليه رسيد كه يكى از احفاد ميرزا جهانشاه موسوم به سلطان حسين بارانى به هواى جهانستانى اطراف آن ولايت را تاخته و جمعى از مردم شرير فتنهانگيز را با خود متفق ساخته در حدود گوگجه تنگيز رايت اقامت افراخته است . خاقان سكندرشان با امراى عالى شان در باب دفع فتنهء وى مشورت مىفرمود كه قاصدى از جانب مشار اليه به آستان گردون شان آمده نامهء او را به نظر كيميا اثر رسانيد . مضمون نامه آن كه چون بارقهء عنايت الهى از مشرق انوار نامتناهى درخشيده و شعشعهء طلوع نير جهانافروز شاهى بر ساحت اين ديار پرتو افكن گرديده اگر بندهء فرمانپذير خود را در سلك بندگان حقير منتظم شمرده سايهء آفتاب عنايت بر سر وى اندازند و عنان عزيمت شاهانه را به اين ديار