قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
651
خلاصة التواريخ ( فارسى )
شفقت فرمودند ، و وى را للهء شاهزادهء ظفرلوا سلطان عباس ميرزا ساخته ، او را روانهء هرات گردانيدند و همشيرهء خود را - شاهزاده زينب بيگم كه بهترين بنات شاهى بودند - وى « 1 » را در حبالهء نكاح او در آورد در احكام وى عليقلى خان گوركان نوشتند و تمامى لشكر و ايل شاملو را ملازم وى « 2 » گردانيده ، او را با جنود بسيار و سامان بىشمار به آن ديار فرستادند « 3 » . و هم در آن اوان منهيان دولت عرض كردند كه ابو الخان ازبك با « 4 » برادران كه گمراهان راه ضلالت و سرگشتگان « 5 » باديهء جهالتاند ، پاى از حد خود بيرون نهاده « 6 » ، نواحى نيشابور را تاختهاند ، و فوجى از آن برگشته « 7 » روزگاران « 8 » كه قوت طامعهء ايشان به حركت در آمده « 9 » لواى استيلا « 10 » به حوالى ده سرخ كه ما بين نيشابور و مشهد [ 484 ] مقدس [ است ] برافراختهاند . حسين بيك ولد سوندك افشار قورچىباشى سابق « 11 » كه وى قورچىباشى قورچيان مشهد مقدس معلى بود ، در همان موضع بديشان رسيده ، بعون عنايت ربانى قرب صد نفر از آن قوم بىهنر « 12 » را مجروح گردانيده ، رؤس « 13 » ايشان را به درگاه عالمپناه فرستادند . « 14 » و هم در روز سهشنبه پنجم ماه رجب ، ايلچيان نظام الملك والى دكن به دار السلطنهء قزوين آمدند و به رسم پيشكش نقود بسيار و قماش بىشمار آوردند ، و از جانب پادشاه خود مضامين اين ابيات به مسامع عز و جلال آن ستوده صفات رسانيدند . شعر « 15 » : كه هستم به صدق و نياز تمام * مقيمان آن آستان را غلام ز مهرت سرم گر شود خاك راه * نرويد ازو غير مهر گياه فلك گر كند پيكرم را غبار « 16 » * به دربان لطف تو گيرم قرار گلى كز گلم سر زند سال و ماه * ازو بردمد بوى احسان شاه « 17 » و هم در آن « 18 » اوان مرتضى قلى سلطان را كه حاكم ولايت مشهد مقدسهء « 19 » منوره نموده بودند ، نعش مبارك شاه جمجاه همراه نموده « 20 » او را مرخص ساختند . وى با لشكر « 21 » بىكران از پرناك و تركمان ، متوجه خراسان شد . و هم در شب جمعه بيست و چهارم شهر شعبان سنهء مذكوره ، ذوذتابهء مهيب در برج قوس از جانب مغرب طالع شد و شب به شب از كنار افق ارتفاع مىيافت و به نظر به طريق گيسودار مىآمد « 22 » .
--> ( 1 ) - ن : « وى » ندارد ( 2 ) - ب ، ن : « وى » ندارد ( 3 ) - ن : فرستاد ( 4 ) - م ، ن : كه بهادران و گمراهان ( 5 ) - م ، ن : سرگشتگان جهالتاند ( 6 ) - م ، ن : نهادهاند و ( 7 ) - ن : برگشتهاند م : برگشته و ( 8 ) - ب ، م : روزگارانى كه . ن : روزگاران و ( 9 ) - م : آمده و ( 10 ) - ب : استيلاى ( 11 ) - م ، ن : قورچيان مشهد مقدس بوده ( 12 ) - ب ، م ، ن : بل هزار مجروح ( 13 ) - م : رداس ( 14 ) - ب ، م ، ن : فرستند ( 15 ) - ن : بيت . . ب ، م : ندارد ( 16 ) - م : عيار ( 17 ) - ن : بيت را ندارد ( 18 ) - ن : درين ( 19 ) - ن : مقدس ( 20 ) - م ، ن : نموده بودند ( 21 ) - ن : لشگرى ( 22 ) - م : مىآيد