قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

652

خلاصة التواريخ ( فارسى )

و هم « 1 » در شهر شعبان ، شاه اسكندرشان ، در باغ سعادت‌آباد جشنى « 2 » عظيم « 3 » و طوى بزرگى نمودند كه هيچ كس از پيران سال ديده مثل آن ياد نداشتند . چون بعد از رحلت شاهزادهء جنت انتما ، ابو البقا « 4 » سلطان ابراهيم ميرزا ، شاه « 5 » سپهر والامهر را به شمخال سلطان چركس داده كاشان را به تيول او مقرر كردند ، و در مقام تربيت او بودند . باعثش آنكه شاهزادهء مظلوم « 6 » سلطان سليمان ميرزا را « 7 » به قتل آورده بود ، صبيهء وى را جهت ابو تراب سلطان نبيرهء چايان سلطان استاجلو كه او را نيز علىرغم محمدى سلطان تخماق پيش كشيده در مقام رعايت او بود « 8 » ، خواستگارى نمود « 9 » و طوى مذكوره در باغ سعادت‌آباد واقع شد . سابقا گذشت كه بعضى از شاهزاده‌هاى كامكار كه در نهايت بلاد و امصار بودند ، و از اردوى معلى تا ايشان خيلى راه بود « 10 » ، توقفى در اجراى حكمى كه بر ايشان صادر شده بود واقع گشت ، و عليقلى خان شاملو كه به دار السلطنهء هرات رفت ، بعد از تشرف « 11 » به شرف پايبوس « 12 » اختر برج سلطنت و كامكارى ، شاهزاده عباس ميرزا ، خلاف حكم شاه زمان به عمل آورد و قورچى « 13 » كه به شيراز رفته بود ، به مرتبه‌اى عرصهء زندگانى را به شاه جمجاه سلطان محمد پادشاه « 14 » و شاهزاده‌ها « 15 » و والدهء ايشان تنگ نموده بود كه احدى از ملازمان و خدمهء ايشان را راه تردد و آمد شد « 16 » نبود و ايشان دست از حيات خود شسته همگى مترصد خبر ديگرى « 17 » بودند . چون خالق قضا و قدر در اصل فطرت سلطنت را به نام نامى شاه سلطان محمد و خلف نامدارش شاهزاده سلطان عباس ميرزا نامزد نموده بود « 18 » ، [ 485 ] تدبيرات شاه اسمعيل و احكام او اثرى ننمود . شعر « 19 » : اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى آنگاه از اين اراده‌ها و ارادهء ديگر سودا و وسواس برو غلبه نموده كه بواسطهء مصلحت زمان و تأليف قلب دشمنان چند روزى لعن ملاعين را بر طرف سازد ، برو مبارك و ميمون نيفتاد « 20 » و قطع صلهء رحم بنيادش را كند . در روز يكشنبه سيزدهم شهر رمضان « 21 » سنهء مذكوره بىمقدمهء بيمارى ناگهان و بىگمان درگذشت . مجملى از تفضيل اين واقعهء نازله آنكه در شب روز مذكور بر كميت خوشخرام

--> ( 1 ) - ب ، م : هم شهر ( 2 ) - ب ، م ، ن : جشن ( 3 ) - ب ، م : عظيمى ( 4 ) - م : ابوالقا ( 5 ) - ن : شاهزاده ( 6 ) - م ، ن : « مظلوم » ندارد ( 7 ) - ب ، م : « را » ندارد ( 8 ) - ب ، م : بود و ( 9 ) - م : نموده طوى . ن : نمود طوى ( 10 ) - ب ، م : بود و ( 11 ) - ب ، م : تشريف ( 12 ) - ب ، م ، : پابوس ( 13 ) - م : قورى ( 14 ) - ب م : پاشا ( 15 ) - م : شاهزادها ( 16 ) - ب : آمد و شد ( 17 ) - ب ، م ، ن : ديگر ( 18 ) - ب ، م ، ن : بودند ( 19 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 20 ) - م : باد . ن : نبود ( 21 ) م : رمضان المبارك