قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

622

خلاصة التواريخ ( فارسى )

ربيع الاول شاهقلى بيك برادر حسين بيك اخته عمر را با دده « 1 » سلطان مصطفى به قتل آوردند . و هم در اين « 2 » ايام ، ملازمان شاهزاده پريخان خانم را جواب دادند و جمعى از قورچيان و مقربان كه مصاحب سلطان سليمان ميرزا بودند از ملازمت اخراج فرمودند « 3 » و روز پنجشنبه غرهء شهر « 4 » ربيع الثانى سنهء مذكوره ، قلى بيك افشار پاى بوس منصب قورچى باشى نمود و محمود « 5 » بيك افشار از حكومت ساوه عزل شده به حكومت كرمان مامور گشت . و هم درين ايام حكم شد كه عيسى خان و سيماوون و آقا جمالى و اسكندر بيك افشار را از « 6 » قلعه بيرون آوردند « 7 » و در روز سه‌شنبه 2 شهر مذكور شيخ‌زادهء استرآبادى را گرفته « 8 » قطع « 9 » اعضاى او كرده آخر در ميدان سوختند « 10 » . در روز دوشنبه پنجم « 11 » شاهولى حمامى به قتل رسيد و بيست و پنج نفر از قورچيان افشار از ملازمت اخراج شده اين بيت را نوشته بديشان فرستاد . « 12 » شعر : « 13 » قتل اين بنده به شمشير تو تقدير نبود * ورنه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود و هم در اين روز بشارت بيك افشار ايشك آقاسى حرم را به هزار تومان گذرانيده « 14 » و قرباغه را نيز اخراج فرمودند . هم در آن اوان « 15 » مرتضى قلى سلطان پرناك كه مير صاحب قشون و در دار السلطنهء اصفهان قشلاقچى « 16 » بود و « 17 » ولى سلطان قلخانچى اغلى حاكم شيراز با عساكر خود به درگاه آمده منظور نظر « 18 » شهريار فريدون‌فر گرديدند و همچنين اعيان دولت و اركان حضرت و حكام و داروغگان و سادات و قضات و مشايخ و موالى و صدور و اهالى و كلانتران و سرداران و سرخيلان اعراب و احشام و مستحفظان حصون و قلاع و مقيمان صحارى و جبال و ساير « 19 » سكنه و عموم « 20 » متوطنهء « 21 » ممالك به درگاه عالى آمدند « 22 » و ازدحام مردم به مثابه‌اى شد كه در كوچه‌ها راه تردد مشكل بود . چون سابقا ذكر « 23 » رفت كه امراء از افعال و ارادات « 24 » خود خايف بودند ، اتفاقا شرح آنها را به مسامع عز و جلال رسانيدند خلفايى كه آن همه عزت و تقرب داشت او را از منصب خلافت عزل فرموده هر دو چشمش را « 25 » كندند و او را در روز دوشنبه 12 شهر ربيع الاول سنهء مذكوره از دار السلطنه اخراج فرمودند « 26 » و او را روانهء دامغان گردانيدند كه در آنجا ساكن باشد و جاى او را به نورعلى خلفا ولد بلغار خليفهء روملو در روز جمعه 9 « 27 » شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره شفقت

--> ( 1 ) - م ، ن : باده تن . ب : ده دن ( 2 ) - ب ، م ، ن : در سال و ايام ( 3 ) - ب : فرمودند در . ن : كرده در ( 4 ) - م : « شهر » ندارد ( 5 ) - ب ، م ، ن : محمد ( 6 ) - م : ز قلعه ( 7 ) - ب : آورند ( 8 ) - م ، ن : گرفته بودند ( 9 ) - ب : قطع نطز ( 10 ) - ن : سوختند و ( 11 ) - م : « پنجم » ندارد ( 12 ) - م : فرستاده ( 13 ) - م : ندارد ( 14 ) - ن : گيراينده ( 15 ) - م : « اوان » ندارد ( 16 ) - ن : قشلاق مىنمود ( 17 ) - م : « و » ندارد ( 18 ) - م ، ن : نظر كيميا اثر شهريارى ( 19 ) - ن : « ساير » ندارد ( 20 ) - ب ، م : عموم و ( 21 ) - م : مستوطنه ( 22 ) - ب ، م : آمده‌اند ( 23 ) - م : مذكور ( 24 ) - م : ارادت ( 25 ) - ن : « را » ندارد ( 26 ) - ن : نمودند ( 27 ) - ن : « 9 » ندارد