قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

17

خلاصة التواريخ ( فارسى )

و از پى حصول همين مطلب و مقصد خلفا و مريدان معتمد ببلاد و امصار فرستاده به قدر طاقت و توان در تمشى اين امر مساعى « 1 » جميله مبذول دارى . اكنون امانتى كه مرا در ارشادست « 2 » از استاد تسليم تو كردم و به آنچه دست‌رس داشتم در تربيت « 3 » تو بجاى آوردم . بعد از اين وصليا شيخ زاهد به موضع سور « 4 » كه از توابع شروانست تشريف برده آنجا مريض شد و چون « 5 » دانست كه مرض مهلكست يكى از سالكان طريق ادب را كه موسوم بود به خضر و ملقب « 6 » به البوانى ، طلب داشته فرمود كه ميخواهم كه بيك روز از آنجا به اردبيل روى و روزى ديگر صفى را پيش من حاضر سازى . البوانى اين خدمت را قبول نموده بخاطر گذرانيد كه از آنجا « 7 » به يك روز به اردبيل چون توانم رفت . چه از سور مردة « 8 » تا اردبيل هشت روزه « 9 » را هست . شيخ بر ما فى الضمير وى مطلع شده « 10 » او را نزديك به خود « 11 » طلبيد و دست مبارك بر پشت و هر دو رانش فرود آورده خضر وقت صبحدم قدم در راه نهاده « 12 » وقت عصر به مقصد رسيد در قريهء كلخوران به سعادت ملاقات حضرت قطب الاقطابى فايز « 13 » شد و سبب آمدن خود را عرض « 14 » كرده آن حضرت به تهيهء اسباب ملازمت شيخ زاهد مشغولى نموده « 15 » . آنگاه صبحى كه مربى روشن - ضمير مهر تنوير [ 11 ] بر سبز خنگ فلك مستدير « 16 » سوار گرديد ، آن مرشد سال خورده اسب جرده كه داشت سوار شده البوانى مانند سعادت دو جهانى در ركابش روان گشت و هنگام عشا « 17 » به سور مرده رسيد . به تقبيل انامل فياض شيخ زاهد شرف ذاتيش متزايد گرديد و بعد از تقديم مراسم پرسش و نوازش ، شيخ زاهد فرمود اى صفى مرض من مرض اخير « 18 » ست و مقدم واقعه ناگزير . از اصحاب هر يك جهت مدفن من موضعى اختيار مىنمايند مختار تو كدام است و چه موضع ؟ حضرت قطب الاقطابى طاب « 19 » اللّه ثراه فرمودند كه چون مولد « 20 » و مسكن حضرت شيخ گيلانست مناسب آنست كه مقبرهء متبركهء ايشان نيز هم در آن مقام [ باشد ] . اين سخن را قبول نموده فرمود كه مرا بدان حدود بريد و شيخ صفى الدين به فرموده عمل نموده آن حضرت را به گيلان برد . بعد از وصول « 21 » بدان منزل ، به چهارده روز چراغ حيات آن شمع شب افروز هدايت از تندباد اجل در آنجا در شهور سبعمأيه منطفى شده « 22 » دود اندوه « 23 » از نهاد ارباب رشد و رشاد برآمد « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « 24 » » « 25 » . * و حضرت قطب الاقطابى فرمود كه جسد مطهرش را به طريق سنت حضرت پيغمبر و موافق عمل حضرات « 26 » ائمه اثنى عشر سلام اللّه عليهم « 27 » غسل داده « 28 » تكفين

--> ( 1 ) - ب : متاعى ( 2 ) - ب : اشت از استاد ( 3 ) - ب : ترتب ( 4 ) - ب . م : سووكر . ( 5 ) - ب : چون و چو ( 6 ) - ب : « ملقب » ندارد ( 7 ) - ب : آنجا باردبيل يكروز ( 8 ) - ب : مروه ( 9 ) - ب . م : روز ( 10 ) - ب : شد ( 11 ) - م : خود ( 12 ) - ب : نهاد و ( 13 ) - م ، ب : فايض ( 14 ) - م : عرضه كرد ( 15 ) - م : ، نمود ( 16 ) - ب : مسند ( 17 ) - م : عشارا ( 18 ) - ب : اختر . م : آخر ( 19 ) - ب : طالب ( 20 ) - ب ، م : مولود ( 21 ) - ب : « وصول » ندارد ( 22 ) - ب : شد ( 23 ) - م : آه ( 24 ) - ب : الراجعون ( 25 ) - سورهء 2 آيه 156 ( 26 ) - م : « حضرات » ندارد ( 27 ) - م : عليهم سلام ( 28 ) - ب : داده و