قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
18
خلاصة التواريخ ( فارسى )
كرده بر جنازهء با رحمت اندازهاش نماز گذارد « 1 » و او را در محل مناسب از آن ناحيه در موضع ساورود « 2 » دفن نموده به تعمير مدفن « 3 » آن وحيد زمن « 4 » پرداخت . آنگاه به جانب اردبيل مراجعت كرده بموجب وصيت « 5 » شيخ زاهد سجادهء ارشاد و تلقين را از جلوس « 6 » همايون خويش ميمنت بخشيد و به هدايت طالبان مطالب « 7 » معرفت و راهنماى سرگشتگان صافى متعصب « 8 » مشغولى « 9 » نمود و از پى حصول همين مقصد خلفا به بلاد عرب و عجم فرستاد تا مايده پر « 10 » فايده ارشاد نهاد مشتهيان نعمت به تربيت از آن محظوظ و بهرهور گردند « 11 » . لاجرم صيت جلال و آوازهء كمال آن مرشد عديم المثال به اطراف و اكناف جهان رسيده به اندك زمانى بسيارى از مشتاقان لقاى سعادت و مستدعيان مجالس فيض و افادت بر « 12 » آستان ولايت - نشانس جمع آمدند . ابن بزاز « 13 » در كتاب صفوة الصفا آورده كه خواجه محى الدين كه از اولاد هدايت - نهاد آن مرجع اسجاد « 14 » بود ، نقل نموده كه نوبتى از ولايت عراقين و آذربايجان و روم و ديار بكر « 15 » و شروان « 16 » ، از سالكان و طالبان آن مقدار كس در عتبهء سپهر مرتبهاش جمع « 17 » آمدند كه تمامى مساجد و معابد و مدارس و خوانق اردبيل و توابعش از آن جماعت پر شد و بيشترى از آن طوايف به فرمودهء آن حضرت در خلوت نشسته مقرر شد كه من هر شب جهت افطار هر يك از آن خلوتنشينان يكتاى نان سامان نمايم « 18 » . و در آن ليالى و ايام هر شام پنجهزار كرده مرا ترتيب بايستى نمود تا بديشان وفا كند . و ايضا در كتاب مذكور مسطور است كه نوبتى در قريهء دارويه از پير محمد « 19 » داروييى منقول است كه قريب بيست هزار كس بدست حقپرست آن سرور اهل سلوك توبه كرده رداى ارادتش بر دوش افكندند « 20 » . و بعضى از ثقات از مولانا عبد اللطيف كه پيش نماز خانقاه آن مقتداى [ 12 ] اهل نياز بود نقل كرده كه گفت شبى از آن حضرت استماع نمودم كه فرمود الحال مرا دو هزار مريد صاحب كمال « 21 »
--> ( 1 ) - ب - ن : گذارده . م : كرده ( 2 ) - م : ساورد ( 3 ) - ن : مدفن پرداخت ( 4 ) - ب : زمين ( 5 ) - ن : فرصت ( 6 ) - مز : بر جلوس ( 7 ) - ن : مطالب مغفرت مشغول بود . . . تا آنكه نزديك شد كه دعوت حق را لبيك گويد منصب ولايت عهد و ارشاد طريق عباد . . . . . . ( 8 ) - م : معصيت ( 9 ) - م : مشغولى نموده . ن : مشغول بود ( 10 ) - ب . م : بهر فايده ( 11 ) - ب : گرديد ( 12 ) - م : در ( 13 ) - ب : اين بز . م : ابن زار ( 14 ) - ب : اسعاد ( 15 ) - م - ب : بكير ( 16 ) - م : شيروان ( 17 ) - ب : جمعاند ( 18 ) - م : دهم ( 19 ) - م : احمد دارويه ( 20 ) - ب : افكنده ( 21 ) - م : « صاحب كمال » ندارد