قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

14

خلاصة التواريخ ( فارسى )

آسمانى « 1 » جبريل امين عليه السلام و او از حضرت عزت عز شأنه . حاصل كه حضرت « 2 » قطب الا - قطابى بعد از مراجعت به وطن اصلى مدت چهار سال « 3 » ديگر به پاى « 4 » سعى سلوك طريق طلب مىنمود اما از شخصى مسمى به محمد بن ابرهيمان « 5 » كه از اردبيل جهت آوردن برنج « 6 » به گيلان رفته بود و نمود كه حضرت شيخ زاهد قدس سره در قريهء هليه‌گران كه از توابع گيلان است بر سجادهء ارشاد و افاده تمكن دارد . از استماع اين « 7 » خبر ميمنت اثر آتش اشتياق در كانون درون « 8 » آن يگانهء آفاق در اشتعال آمده در فصل شتا كه از صعوبت سرما مسافران سريع السير هوا در زوايا بسر مىبردند « 9 » ، پياده و تنها متوجه قريهء مذكوره گرديد و در ماه رمضان به مقصد رسيده در زاويهء شيخ زاهد رحل اقامت انداخته به اداى صلوات و عرض حاجات « 10 » مشغول گشت و طريق شيخ زاهد چنان بود « 11 » كه در ماه رمضان از مريدان و طالبان اعتزال نموده در خلوت مىنشست و تا عيد با كسى ملاقات نمىنموده . در آن اوان به دستور معهود ابواب ملاقات مسدود ساخته بود . ليكن « 12 » چون نور حضور « 13 » حضرت شيخ صفى الدين در ضمير انورش پرتو انداخت ، يكى از خدام را كه محمد خليلان نام داشت طلب نموده گفت برو و آن جوان كپنك پوش را كه در گوشهء زاويه به نماز مشغول است به خلوتخانهء خاص من در آور « 14 » تا آنجا باشد . خادم به موجب فرموده عمل نموده هم در آن ايام شيخ زاهد به خلاف عادت به آن حضرت متوجه شده و او را در خلوتى كه نشسته بود طلبيد و به ارشاد و تلقين وى مبادرت نمود « 15 » . چون انوار ولايت از رخسار همايونش لايح بود همگى همت بر تربيتش مصروف داشت و از نتايج « 16 » همم آن مرشد عالم آنكه حضرت شيخ صفى الدين را به مبدأ فياض و معتكفان صوامع « 17 » ارتياض مناسبت « 18 » به كيفيتى شد كه طبيعتش « 19 » از بعضى لوازم بشرى بيرون آمد . در هفته يك نوبت « 20 » افطار مىفرمود و اين نسبت در تزايد بود و به مرتبه‌اى رسيد كه در ماهى زياده از يك بار طعام و شراب نمىخورد « 21 » و نمىآشاميد « 22 » و روز به جانب صحرا رفته جهت مطبخ شيخ به پشت خود هيمه مى « 23 » كشيد و شب پهلو بر بستر نمىنهاد و چند سال از اكل لحوم و دسوم احتراز « 24 »

--> ( 1 ) - ن : اكانى ( 2 ) - ن : « حضرت » ندارد ( 3 ) - ن : چهار ديگر ( 4 ) - ب : به پا . م : بنا ( 5 ) - م ، ن : ابراهيم ( 6 ) - ن : « كه از اردبيل جهت آوردن برنج » ندارد ( 7 ) - م : آن ( 8 ) - م : درون يگانه ( 9 ) - ب ، م ، ن : مىبرند ( 10 ) - ب ، م ، ن : حالا ( 11 ) - ب ، م : است ( 12 ) - ن : و ليكن ( 13 ) - حضور شيخ ( 14 ) - ن : درآر ( 15 ) - ن : نموده ( 16 ) - ن : نتايج آن ( 17 ) - م : صوامع قدس مناسبت ( 18 ) - ب : مناسبت ( 19 ) - ن : طبعش ( 20 ) - م : يك مرتبه ( 21 ) - م : نخوردى ( 22 ) - م : نه آشاميدى ( 23 ) - ن : هيمه كشيد . ب : هيمه همى كشيد ( 24 ) - م : اجتناب