قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
15
خلاصة التواريخ ( فارسى )
كرده هنگام افطار اندك برنجى يا گياهى ميل مىفرمود . [ 9 ] بالاخره از ادراك وفور « 1 » شدايد رياضت و تحمل اثقال مجاهدات بر معارف مقامات و مصاعد خوارق عادات ترقى فرمود « 2 » . شيخ زاهد منصب سجادهنشينى و ارشاد اعالى و ادانى « 3 » را به آن حضرت تفويض كرده يكى از بنات مكرمات خود را كه در حجلهء عصمت تربيت « 4 » يافته بود و به زهرا عليها السلام همنام بود ، به حبالهء نكاح وى در آورد « 5 » . و به تدريج او را از مغاك سهمناك رياضت باز آورده به خوردن گوشت ترغيب كرد . مؤلف كتاب صفوة الصفا * آورده كه چون شيخ زاهد آن زبدهء اماجد را به تشريف سجاده - نشينى و تلقين فرق مؤمنين رخصت داد ، نسايم اين عطيه « 6 » نايرهء رشك در بواطن بعضى از مريدان سدهء سنيه مشتعل گرديده به عرض وى رسانيدند كه « 7 » مناسب نمىنمايد كه اين امر جليل القدر متعلق به شيخ صفى الدين باشد چه بر اين تقدير طالبان مقاصد رشد و رشاد به وى گرويده چراغ هدايت از دودمان شما منطفى گردد . انسب آنكه ولد ارشد خود شيخ جمال الدين على كه به حليهء كمالات صورى و معنوى متحلى است ، قايم مقام خويش سازند تا رداى متابعت و مرادت خود را بر دوش افكنده « 8 » آستان هدايت آشيانش « 9 » مجمع ارباب حقيقت گردد و دولت ارشاد از خاندان شما به غيرى انتقال نيابد . بعد از استماع اين مقالات شيخ زاهد عليه رحمة « 10 » من اللّه - الواحد فرمود كه مرا نيز مطلوب همين بود اما وهاب بىضنت « 11 » خلعت استعداد اين امر را به شيخ صفى الدين عنايت فرموده ابواب تكميل و ارشاد طوايف عباد بر روى وى گشوده « 12 » « ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ » * . پس دو سه نوبت شيخ جمال الدين على را ندا كرده جواب نشنيد « 13 » با آنكه خلوتش « 14 » به خلوت شيخ اتصال داشت . بعد از آن شيخ صفى الدين را ندا كرد در حال بىدرنگ آواز لبيك آن مقتداى حاضران مسموع « 15 » شيخ و مريدان شد و حال آنكه حضرت قطب الاقطابى « 16 » در موضعى بود كه از آنجا تا خلوت شيخ زاهد نيم فرسخ شرعى مسافت مىنمود و همان ساعت قطب الاقطابى « 17 » به مجلس شيخ زاهد آمده شيخ از او پرسيده كه صفى كجا بودى ؟ جواب داد كه در خلوت . گفت سبب آمدن چه بود ؟ گفت نداى شما را شنيده « 18 » به خدمت آمدم . آنگاه شيخ زاهد « 19 » به جانب مريدان توجه كرده گفت غرض از اين اصوات اظهار استعداد صفى الدين « 20 » و اخبار از غفلت و عدم رشاد جمال الدين بود ، چه از وفور طاعت به مرتبهاى
--> ( 1 ) - مز ، ب ، ن : و نور ( 2 ) - ب ، ن : فرموده ( 3 ) - ن : عوالى ( 4 ) - : ترتيب ( 5 ) - ن : درآورده ( 6 ) - ن : عطيهاش ( 7 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 8 ) - ب : افكند ( 9 ) - مز ، ب ، م : آستانش ( 10 ) - ب : عليه الرحمة ( 11 ) - ن : بىاستعداد . ب : بىصبت ( 12 ) - ن : گشود ( 13 ) - ن : نشنيده ( 14 ) - ن : « خلوت » ندارد ( 15 ) - ب : مسمع ( 16 ) - ن : الاقطاب ( 17 ) - ب ، م : الاقطابى در موضعى بود كه از آنجا تا خلوت ( 18 ) - ب ، م : شنيدم ( 19 ) - ب ، م ، ن : زاهد آمده ( 20 ) - ن : صفى الدين بود و اغيار غفلت