چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )

18

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )

روز بعد به اتفاق ستوان نپير در حالى كه توسط فرماندهء توپخانه و بيست سوار همراهى مىشديم به قصد ديدار با سپهسالار از محل اقامت خود خارج شده و به سمت قسمت مركزى شهر به راه افتاديم . در آنجا تعداد زيادى از فرماندهان جمع بودند و ما توانستيم ساعتى را به صحبت و گفتگو در مورد نيروهاى نظامى بگذرانيم . بعد از آن فرصت كمى داشتيم تا نگاهى به مصلا بيندازيم . سپس براى خوردن صبحانه با حاكم عازم منزل وى شديم . در طول دو روز بعد سخت مشغول بررسى استحكامات شهر بوديم و در غروب يازدهم مى 1893 م . جهت تماشاى رژه‌اى از نيروهاى افغان مستقر در پادگان به مركز شهر رفتيم . نمايش بسيار جالبى بود و من بىاندازه لذت بردم . حاكم ، فرماندهء كل ، نپير ، كارگزار بريتانيا و من ، همگى در يك اتاقك روباز و مشرف به زمينى كه بتازگى جهت انجام رژه ايجاد شده بود نشستيم . افراد خيلى محكم و منظم حركت مىكردند و ژنرال الله داد خان به خوبى توانست واحد زير نظر خود را هماهنگ كرده و قدرت آن را به معرض نمايش بگذارد . سرانجام افراد به خط ايستاده و سلام دادند و بعد در صفوف متعدد متفرق گشتند . فرماندهان و سرهنگ‌ها براى نوشيدن چاى به ما محلق شدند . سپس از يكديگر خداحافظى كرديم و بعد از ظهر همانروز بسوى مرز به راه افتادم . وقتى كه به سوى پروانه « 1 » در حركت بوديم مقايسهء هرات سال 1885 م . با هرات سال 1893 م . اصلا برايم ممكن نبود . در آنسال بيشتر خانه‌ها خالى از سكنه و به صورت ويرانه‌هايى بيش نبود . موجود زنده‌اى در شهر ديده نمىشد و شايد اگر پادگان و افراد مستقر در آن نيز نبودند ، مىشد آن را شهر مردگان ناميد . اين نمايى بود از هرات ، به شرح و توصيف آن پرداختم . اكنون در سال 1893 م . اين شهر حال و هوايى ديگر داشت و به نظر مىرسيد كه در تمام زمينه‌ها راه بهبود و پيشرفت را پيموده است . تمام خانه‌هاى ويران‌شده از نو بنا شده بود و گفته مىشد كه شهر جمعيتى حدود 3000 خانوار دارد كه البته بر اين عده مىشد تعداد زيادى افراد نظامى مستقر در پادگان را نيز اضافه نمود . بر تعداد سكنهء دره‌اى كه در خارج شهر قرار دارد به مراتب افزوده شده و كلا كشاورزى آن به نحو قابل ملاحظه‌اى توسعه يافته بود . از ديوارهاى شهر كه گذشتيم به سردسته‌هاى گارد سواره‌نظام قندهارى برخورديم كه تا اينجا ما را همراهى كرده بودند و اكنون در كنار جاده در انتظار خداحافظى به سر

--> ( 1 ) - دهكده‌ايست كه در كنار صخره‌هاى شرقى رود پروانه قرار گرفته است . فرهنگ جغرافيائى افغانستان ، تاليف آدامك .