چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )

17

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )

براى مدتى كوتاه هم نمىشد در آن بسر برد . اين بنا به كمك سقفى كه به نظر مىرسيد در برابر نفوذ باران تا حدى مانع باشد پوشيده شده بود و بدين‌ترتيب مىتوانست در مواقع طوفانى از طرف مسافرين مورد استفاده قرار بگيرد . در اين محل بود كه خان بهادر ميرزا يعقوب عليخان كارگزار بريتانيا در هرات بديدنم آمد و كمى بعد از آن يادداشتى از حاكم بدستم رسيد كه در آن نوشته بود يك واحد سواره‌نظام به فرماندهى يك سرهنگ از طرف وى مأمور شده‌اند تا از صبح روز بعد همراهى و حفاظت ما را تا هرات به عهده بگيرد . همچنين به ميراب نيز دستور داده شده بود كه وضعيت رودخانه را جهت عبور ما از آن مورد بررسى قرار دهد . صبح روز بعد زمانيكه به كنار رودخانه رسيديم تعدادى شناگر ماهر كه به زبان محلى آب‌باز ناميده مىشدند براى حمل اسباب و لوازم ما به آنسوى رودخانه منتظر بودند . بايد از سه نهر آب عبور مىكرديم . در هر نهر عمق آب تقريبا تا دهنهء اسب‌ها مىرسيد و ما توانستيم با كمى دقت و خوب سوار كردن اثاثيه بر روى اسب‌ها بدون هيچ اشكال يا حادثه‌اى از رودخانه عبور كنيم . در ساحل راست رودخانه و در نزديكى خرابه‌هاى يك پل قديمى بنام پل مالان « 1 » سرهنگ فرمانده در لباسى نظامى به رنگ آبى و بسيار پرزرق و برق همراه با پسر حاكم هرات در انتظار ما بودند . در پشت سر آنها يكدسته سوار ترك از هنگ چاريارى همراه با تعدادى سرباز پياده قرار داشتند . به نحوى بسيار شايان به شهر وارد شده از درون بازار گذشتيم و در حالى كه مسافتى را در داخل شهر طى كرده بوديم به منزل حاكم رسيديم . دو رديف سرباز به عنوان گارد احترام در كنار در بزرگ منزل ايستاده بودند . نزديك در حاكم ، قاضى سعد الدين خان باركزايى دوست قديمى ما در زمان عقد قرارداد مرزى و همچنين سپهسالار فرامرز خان به ما خوشامد گفتند . به داخل رفتيم و در آنجا به ژنرال الله داد خان فيروزكوهى كه ايشان را از سال‌هاى پيش مىشناختم ، و تعدادى از فرماندهان و سران هنگ‌هاى مختلف معرفى شديم . سپس همگى براى صرف چاى و شيرينى گرداگرد يكديگر نشستيم . سرهنگ فرماندهء توپخانه و تنى چند سواره نظام مرا تا محلى كه براى اقامتم در باغ كارتا در نظر گرفته شده بود همراهى كردند . حدود نيمروز به گروهى كه از مشهد تحت سرپرستى ستوان هون . اچ . نپير « 2 » براى ملاقات من آمده بودند پيوستم . نزديك غروب نايب الحكومه براى انجام يك ديدار رسمى در حالى كه مريض احوال و در تخت روان نشسته بود به محل اقامتم آمد . در واقع از او خواسته بودم كه چنين زحمتى را به خود راه ندهد ليكن او براى انجام اين كار اصرار بيش از حدى از خود نشان مىداد . صبح

--> ( 1 ) - پل و بندى است نزديك هرات . ص 422 لغت‌نامهء دهخدا . حرف پ . ( 2 ) - Lieutenant . Hon . H . Napie